اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

معرفت ذات پروردگار در کلام امام سجاد (علیه السلام)

و مراتب معرفت امام زمان (علیه السلام)

14349
سال 1426
نسخه عربی

معرفت ذات پروردگار در کلام امام سجاد (علیه السلام)

5
  • وقتی سیدالشهداء را کشتند، تا چهل روز در بسیاری از جاها همین‌طور دَمُ عبیطٍ در زیر سنگ بود،1 خون تازه بود. این ارتباط بین ولایت و عالم خلقت را اصلاً کسی نمی‌داند. هیچ‌کس نمی‌داند، این چیست؟ چه کسی اینها را می‌داند؟ اینها را یک عارف می‌داند. اینها را یک ولیّ خدا می‌داند. این مطلبی که می‌خواهم خدمتتان عرض کنم مقدمه‌ای شد برای مطلبی که بعد باید راجع به این مسئله بگوییم.

  • [می‌گویند:] چطور می‌شود امیرالمؤمنین نماز بخواند و در نماز بی‌هوش بشود بیفتد؟ اصلاً این حرف‌ها یعنی چه آقا؟! مگر می‌شود؟! چطور می‌شود تیر از پای امیرالمؤمنین در نماز در بیاورند نفهمد؟! این روایات همه من درآری است! اینها همه سند ندارد! چطور می‌شود [که چنین اتفاقاتی افتاده باشد]؟!

  • حالات مرحوم حداد هنگام نماز

  • اما وقتی که امیرالمؤمنین یا این بزرگان برای نماز بلند می‌شدند، بنده خودم شاهد بودم ـ در آن زمانی که توفیق حضور با اولیاء را داشتیم و قدر ندانستیم ـ که وقتی موقع نماز می‌شد، اصلاً تغییر حال را در چهره‌‌ها مشاهده می‌کردم ـ چه آن زمانی که خدمت مرحوم آقای حداد بودیم و چه وقتی که پیش مرحوم والد بودیم ـ من تبدُّل حال را مشاهده می‌کردم. وقتی که موقع نماز می‌شد دیگر احساس می‌شد که آقای حداد و اینها دارند از وضعیت عادی خودشان خارج می‌شوند. دست خودشان [نبود]، این که دیگر شعبده نبود، این که دیگر چشم‌بندی نبود. جلوی ما که نمی‌خواستند تئاتر بازی کنند! این‌طورکه نبود. ما [از روی] غفلت همین‌طوری حرف می‌زنیم، ولی می‌دیدیم نه، مثل‌ اینکه وضع دارد عوض می‌شود، یک دفعه نگاه می‌کردیم [می‌دیدیم] نزدیک وقت [نماز] است.

  • مرحوم آقا می‌فرمودند که «وقتی که آقای حداد به نماز می‌ایستادند چشمان ایشان حالتی پیدا می‌کرد که انگار آن چشم دیگر مقابل را نمی‌بیند.» دیدید بعضی‌ها به یک جا نگاه می‌کنند، زُل می‌زنند، آدم هر کاری می‌کند نمی‌فهمند، یک‌دفعه می‌گوید: آقا کجایی؟! حواست کجاست؟! من اینجا دارم با تو صحبت می‌کنم. وقتی که ذهن به یک حالت و به یک سمت تمرکز پیدا کند، اعضاء آن عمل خودشان را که انتقال صور محسوس هست، از دست می‌دهند، عصب کار نمی‌کند. [این تمرکز] هرچه شدیدتر باشد این شدت بیشتر می‌شود، تا جایی که [اگر به بدن] چاقو فرو کنند، مثل آدمی که بی‌هوش است [و] در کُما رفته، نمی‌فهمد! چاقو هم فرو کنند نمی‌فهمد! این کجا تا این قضیه‌ای که می‌خواهم نقل کنم کجا؟!

    1.  بحار الأنوار، ج 45، ص 89؛ الخرائج و الجرائح، ج 1، ص 253