معرفت ذات پروردگار در کلام امام سجاد (علیه السلام)
6حکایتی از کجفهمی برخی مقدسمآبها
خدا رحمت کند مرحوم آقا شیخ محمد علی اراکی اینجا در مدرسۀ فیضیه نماز میخواند. ایشان آدم خوبی بود ـ خدا رحمتش کند ـ مرد بیهوایی بود و ملاّ بود. آن زمان من قوانین میخواندم. آن زمان که مدرسۀ فیضیه میرفتیم از مرحوم آقا سؤال کردیم که آقا ما در قم نماز پشت سر چه کسی بخوانیم؟
ایشان فرمودند: پشت سر آقا شیخ محمد علی اراکی بخوانید. ما هم دیگر میرفتیم مدرسۀ فیضیه و یک نیم ساعت قبل از مغرب ـ کار هر روزمان بود ـ مینشستیم در آنجا و تنها، در یکی از همین دهلیزهای حجرات، و بعد موقع نماز که میشد پشت سر ایشان نماز میخواندیم. یکی از آقایان معروف ـ حالا اسمش را نمیبرم ـ او هم بود. یک شب ما داشتیم نماز میخواندیم موقع تشهد یک قدری خم شدیم به اصطلاح [صاف ننشستیم،] این کمرمان همینطوری ساده یک مقداری انحناء پیدا کرد. یک دفعه دیدیم ایشان ـ در تشهد ـ دستش را برد پشت کمر ما یک فشار به جلو داد! عجب! تو داری نماز میخوانی به کمر من چهکار داری ؟! نمازت را بخوان. ما دیدیم [حالا که] اینطور است دوباره یک خُرده هم [خودمان را کج] کردیم. دوباره دیدیم این دستش را آورد ـ ما هم یک چیزیمان شد دیگر ـ آقا چهار دفعه او در این تشهد کمر ما را راست کرد، ما کج کردیم، تا اینکه [نماز] تمام شد.
گفت: آقا این چه وضع نماز خواندن است؟!
گفتم: جنابعالی مسئول بودی کمر ما را وسط نماز راست کنی؟ نمازت را بخوان به من چهکار داری؟! حالا [فرض کن] من کمرم درد میکرد ـ اتفاقاً درد هم میکرد، نهاینکه بی هیچی [باشد] ـ اما خب به خاطر آن ما کج نکرده بودیم، همینطوری عادی بود گفتم: جنابعالی تو مأمور بودی کمر ما را راست بکنی، تشهدت را میخواندی! التفات کردید؟
این آقایی که مجتهد بود! اجازۀ اجتهاد دارد جان من! این کجا آن کسی که چشمش حالتش تغییر پیدا میکند و دیگر کسی را جلویش نمیبیند ، کجا؟ وای!

