میزان تفاوت انسان ها براساس میزان معرفت و عقل آن ها
13در بعضی موارد انسان میبیند عجب! چه اشتباهی کرده؟ یعنی معرفتش، خیال میکرده این آدم خوبی است، خیال میکرده آدم منصفی است، خیال میکرده آدم با جنبهای است، خیال میکرده آدم با فهمی است. آمد رویش سرمایهگذاری کرد امکاناتش را روی او قرار داد. بعد از یک مدت دید نه بابا! این اصلاً چیز نیست یک دفعه سَر میخورد دلسرد میشود. یکدفعه، خیلی اتفاق افتاده، خیلی اتفاق افتاده، یک امتحانی پیش میآید، میبیند نه! آن تصوّری که میکرده اینطور نیست، زیادی روی این آمده فکر کرده، زیادی خلاصه آمده جا گذاشته نسبت معرفت. البته خلافش هم هستها، که در خیلی از موارد انسان به آنچه که در شخص هست پی نمیبرد و آن موقعیت لازم را در ارتباط با او انجام نمیدهد. ولی علی کلّ حال این دو مسأله با هم باید وجود داشته باشد که انسان معرفت که پیدا میکند نسبت به یک شخص، هر میزان که شناخت پیدا کرد به همان میزان محبت او بالا میرود. این مطلب نسبت به مسائل و امور معنوی خیلی عجیب است.
چرا انسان نسبت به ولیّ خدا محبت دارد؟ چرا؟ چرا محبت دارد؟ چرا انسان به امام محبت دارد؟ این علاقهای که الآن ما به امام زمان داریم، این محبتی که به امام زمان داریم خودمان را امتحان کردیم که چقدر است؟ و به چه علّت است؟ چرا ما به امام زمان محبت داریم؟ امام زمان چون امام است؟ خب امام است دیگر، ما که امام را که اصلاً نمیبینیم این چه امامی است که اصلاً نَبینیم او را؟ نمیبینیم او را و برای خودش دارد امامت میکند بالأخره ما چکار کنیم؟ او امام است، خب بسیار خب امام ماست، دارد امامت میکند برای خودشان. یعنی اگر الآن واقعاً شناخت عامیانه و توده و کلّی افراد را نسبت به امام زمان ما بخواهیم نگاه کنیم این چه میشود؟ این بیش از این مقدار بدست نمیآید. فوقش اگر توسل کنیم به امام زمان با اینکه غایب است حضرت این توسل ما را اجابت میکند شفای مریض میکند. حالا اگر توسل کردیم خوب حالا این هم نشد، خوب هیچی دیگر، دیدید؟ ندیدید؟ بعضی افراد وقتی توسل میکنند انجام نمیشود چه حالی پیدا میکنند؟ بنده خودم دیدم. اصلاً دیگر نسبت به امام زمان حالا ـ نعوذ باللَه ـ شاید کفر هم بگویند دیگر! حتّی ما در یک مجلسی بودیم یک جوانی را از دست داده بودند، یک چند تا زن آنجا بودند مرحوم آقا هم بودند. یکی از آنها در آمد، این امام زمان هم که کاری برای ما نکرد هی میگویند به او توسل کن. یکی دیگر به او گفت آقا کفر نگو فلان نگو. یعنی بندۀ خدا خب قاطی که بود دیگر قاطیتر هم شد. گفت این همه توسل کردیم خب چه شد دیگر حالا؟

