میزان تفاوت انسان ها براساس میزان معرفت و عقل آن ها
14مگر حالا قرار بر اینست که امام زمان بنشیند هر چه شما میفرمایید گوش بدهد؟ عالم حساب دارد، حساب و کتاب دارد، حالا یک روز جوان شما باید برود، حالا اگر جوان همسایهات میرفت این کفر را میگفتی؟ چون از تو رفته ناراحتی، الآن آن همسایه هم نسبت به تو همین حال را دارد، میگوید خب از این رفته دیگر به من چه؟ نه! این شناخت نیست. این شناخت یک شناخت عادیست. بر همین اساس محبت مردم هم نسبت به امام زمان همین قدر است، همین! یک امامی که پشت کوهها هست و هر روز یک جا عوض میکند و کسی هم از او خبر ندارد هر وقت بخواهد بیاید دیگر. ما هم توسل میکنیم گاهی میگیرد گاهی نمیگیرد هر وقت دلش خواست گرفت، سرش شلوغ نبود.... یکی از آقایان داشت به یکی دیگر میگفت که هر وقت به زیارت امام رضا میروی وقتی برو که خلوت باشد! از آقایان معروف هم هست. چون آن موقع امام رضا سرش شلوغ نیست! کاملاً....، جدی داشت میگفتها، حالا رفقا میخندند، این واقعاً داشت میگفت. میگفت امام رضا آن موقع سرش شلوغ نیست افرادی که میآیند در حرمش میشناستشان، ولی اگر وقتی بروی که شلوغ باشد، نه! خلاصه ممکن است یکی در برود یکی در میان، دو تا در میان فلان بکند. خب این میخواهد مردم را حالا به امام هدایت کند. اینکه خودش به اندازۀ یک ده شاهی بین امام رضا و بین مشد حسن دوغفروش فرق نمیگذارد خیال میکند سر تغار ماست و دوغش چند نفر جمع بشوند آن بگوید آقا نوبت رعایت نشد، آقا چیز...! میگوید خب بیا جلو ببینمت دیگر، خب امام رضا هم همین است، آن هم به همین وضعیت است.
اینجاست که در روایت داریم کسی که برود زیارت امام رضا ثواب یک حج و یک عمرۀ مقبوله، ثواب ده حج و ده عمرۀ مقبوله، ثواب صد حج و ثواب هزار تا بعد حضرت میفرماید که اصلاً به حساب نمیآید! این مال چیست؟ مال مراتب معرفت است. این آقا اگر برود زیارت امام رضا ثواب یک! چه عرض کنم ثواب یک حج عمره که خیلی زیاد است! ثواب یک پارک رفتن و قدمزدن به او میدهند، خیلی بخواهد. چرا اینطور است؟ چون معرفتی که ما کسب کردیم این معرفت معرفت نبوده، این فقط پرداختن به یک سری اصطلاحات بوده، پرداختن به یک سری امور ظاهر بوده، پرداختن به یک سری مسائل افعال بوده. نسبت به ولایت، نسبت به حقیقت امام، نسبت به نور تجلّی پروردگار در این اسم اعظم، نسبت به وساطت در فیض عالم وجود، اصلاً این مطالب نه بگوشمان خورده و نه میخواهیم بخورد، از آن فرار میکنیم، لذا میگوییم چه؟ لذا میگوییم مشد حسن دوغفروش هم نمیگوید یک همچین حرفی را، عرض کردم دو سه شب پیش، چه برسد به اینکه امام بیاید بگوید زنت را طلاق بده. مش حسن دوغفروش هم یک همچین حرفی را نمیزند. در حالتی که هر دو سه روز در میانی یک زیارت امام رضا هم میرود، دعا هم میخواند السلام علیک یا امین اللَه فی ارضه و حجته علی عباده و اشهد انک جاهدت فی اللَه حق جهاده و عملت بکتابه.... همین شروع میکند ولی چه؟ این، السلام علیک یا امین اللَه فی ارضه این امانت چه امانتی است که الآن داری تو به امام رضا میگویی؟ تو امین خدا هستی بر زمین، و حجت او هستی، این حجت کی میتواند باشد؟ اینها را اصلاً همینطوری میخوانیم و میرویم دیگر، گفتن بخوانید ما هم میخوانیم، بیش از این هم تکلیف نداریم.

