میزان تفاوت انسان ها براساس میزان معرفت و عقل آن ها
15بنابراین آن معرفتی که نسبت به ذات پروردگار حاصل بشود آن معرفت محبت به سوی پروردگار را به دنبال میآورد. چرا امیرالمؤمنین میفرمود خدایا وصل خودت را از من دریغ نکن اگر میخواهی حتی مرا در آتش هم بیندازی بینداز؟ چرا؟ این امیرالمومنین این حرف را برای چه دارد میزند؟ همینطوری مثل ما میزند؟ خب ما اصلاً برای چه میزنیم؟ آن برای چه میگوید؟ حالا امیرالمؤمنین به خدا معرفت دارد خب معرفت داشته باشد، معرفت داشته باشد باید این حرف را بزند؟ حالا کسی که بخدا معرفت دارد باید بگوید که ما را در جهنم هم بردی ببر امّا از وصل خودت ما را محروم نکن؟ از نظر به کرامتت ما را محروم نکن؟ برای چه همچین حرفی میزند اصلاً؟ مگر آتش سوزندگی ندارد؟ مگر جهنم سوزندگی ندارد؟ آیا امیرالمومنین خواسته خدایی نکرده اغراق کند؟ افراط در کلام کند؟ خواسته مطلب را....؟ نه! امیرالمومنین راست دارد میگوید شوخی نمیکند با خدا چرا؟ چون از معرفت با خدا یک محبتی برای او پیدا شده که اگر یک سر سوزن بخواهد آن محبت از بین برود امیرالمومنین هزار بار میگوید من نابود بشوم بهتر است تا اینکه این محبت تکان بخورد، این ارتباط بخواهد دست بخورد. این تعلق بخواهد یک خورده، یک سر نخ بخواهد حرکت کند. بگوید مرا به جهنم ببر ولی محبوب من باش، آن بجای خودش محفوظ باشد، حالا هر جا میخواهی ببری ببر. یک وقت دلت میخواهد در بهشت ببری یک وقت میخواهی در جهنم ببری یک وقت میخواهی در بیابان بیندازی یک وقتی میخواهی توی شهر ببری. یک وقت میخواهی....! محبوب من باش دیگر من کجا باشم مطرح نیست.
اصحاب سیدالشهداء نه به خاطر بهشت آمدند پیش امام حسین، به خاطر خود امام حسین آمدند. اگر به خاطر بهشت میآمدند که مفت ارزش نداشت. قیمت نداشت. شوخی که میکردند با هم اینها شوخی بود، یک وقت شما جدّی نگیرید. مثلاً مسلم بن عوسجه آن شب شوخی میکرد فردا میرویم همچین خدمت حورالعینها میرسیم، آنها با هم میخندیدند. اینها همه شوخی بوده که....! آنها فقط امام حسین را میخواستند. اگر به آنها میگفتند که خب شما حورالعین را میخواهید بسیار خب بروید دیگر به امام حسین کاری ندارید؟ امام حسین میگفت میرفتند؟ امام حسین اگر به آنها میگفتش که من بهشت را برای شما تضمین میکنم بلند شوید امشب شب عاشورا بروید سراغ زن و بچهتان، میرفتند یا نمیرفتند؟ بهشت را تضمین میکنم دیگر، شما مگر بهشت را نمیخواهید؟ قیامت هم که دست من است. حاکم در قیامت منم، قسیم جنت و نار منم پدرم قسیم جنت و نار است دیگر، امیرالمومنین نگفته انا قسیم الجنۀ و النّار؟ من بهشت را، ای حبیب ای مسلم ای بریر ای عابس ای ابوالفضل ای برادر ای پسر! من بهشت را برای شما در روز قیامت تضمین میکنم، منم امام هستم دیگر، از من بالاتر کیست؟ یکی یکی حضرت نامه مینوشت میگفت بروید و من را تنها بگذارید بروید، میرفتند یا نمیرفتند؟ نه! نمیرفتند میگفتند ما بهشت میخواهیم چکار؟ زهیر وقتی میگفت هزار دفعه من را تیکه تیکه کنند بسوزانند، خاکسترم را چکار کنند و اینها، دوباره اگر زنده کنند دست از تو بر نمیدارم اینها به خاطر بهشت بود؟ به خاطر چه بود؟ این میگوید ما میخواهیم با تو باشیم، ما را از پیش خودت نبر، هر جا میخواهی....، بگیرند بکشند زنده نگه دارند اسیر کنند هر کاری دلشان میخواهد بکنند. این بود که تا پای آخر ایستادند، گفتند: ما امام حسین را میخواهیم، نه بهشت را میخواهیم نه حوریش را میخواهیم نه غلمانش را میخواهیم هیچی ما نمیخواهیم.

