ضرورت نیاز به استاد کامل در مسیر سیر وسلوک
14چهار هزار نفر از آن گردن کلفتهایشان! هان! آنهایی که روزی یک ختم قرآن میکردند! همانها! آنهایی که روزی چهار هزار تا یونسیه میگفتند آنهایی که روزی ده هزار بار لا اله الا اللَه میگفتند! همانها جلوی امیرالمومنین ایستادند! همانها! همانها آمدند! امیرالمومنین که دو تا حرف نزد یک حرف زد همه هم شنیدند دوازده هزار نفر شنیدند دوازه هزار نفر هم که خیلی نیستند دو جور هم که حرف نزد یک قسم صحبت کرد یک کلام را گفت آن معاندین آنهایی که این قرآن و این عبادت لایزیدهم الا خسارا، آنها در مقابل امیرالمومنین ایستادند خب وقتی که انسان بگوید مطلب همین است غیر از این نیست خب چاره آن چیست؟ چاره آن اعدام است. وقتی که کسی میگوید خب دو دو تا هفت تا! همین است! خب حالا باید برگشت به او چه گفت؟ دو دو تا میشود چند تا؟ ظاهرا تا حالا چند تا بوده؟ چهار تا. حالا دو دو تا هفت تا! میخواهی بخواه نمیخواهی نخواه دو دو تا هفت تا! هستند ها! الان هم هستند بعضی از افراد که دو دو تا هفت تا! چه باید کرد؟ امیرالمومنین دید دیگر چاره نیست. وقتی شخص بایستد و بگوید همین هستم یعنی من نمیخواهم حرف را بپذیرم، حق را بپذیرم حرف حرف من است نه حرف منطق و عقل. شما دیگر که هستید؟ برو پی کارت. وقتی که منطق برود کنار عقل برود کنار حقیقت قرآن برود کنار، دیگر همان انانیت به جای باقی میماند.
این جا است که فرمودند که اول انسان باید سراغ دلیل برود و یا از او تعبیر به رفیق شده، نگفتند که الدلیل ثم الطریق؟ در بعضی ها الدلیل ثم الطریق! اول باید به سراغ دلیل رفت اول باید به سراغ راهنما رفت. این همه بزرگان تأکید کردند اگر کسی نیمیاز عمر خودش را، دو سوم ازعمر خودش را طی کند تا این که به راهنما برسد ضرر نکرده است معنایش این است و این را هم رفقا بدانید به ازدیاد علم مطلب حل نمیشود چرا؟ چون موانع بسیار رقیقتر و ظریفتر از علومیاست که انسان بخواهد با این علوم آن موانع را برطرف کند. بله! کسی که دستش در دست ولایت باشد این علوم میتواند کمک کند، این مسئله است.

