هدف از وجود انسان رسیدن به مقام معرفت
8آدم مغرض معاند چرا یک تکه را میگویی و یک تکه را نمیگویی؟ چرا نمیگویی؟ یا بگو همۀ روایت دروغ است یا اگر میخواهی نقل بکنی [همۀ آن را نقل کن] چرا؟ چون آن یک تکه موافق مذهب شیعه است، آن را نمیگویی، این است؟ خب آن را شما نگو این را هم آن نمیگوید آن نمیگوید دیگر چیزی نمیماند هر کسی بیاید یک مقدار از مطالب را حذف کند آن مقدارش که با خواستهای خودش و نفسانیات خودش تعارض است آن مقدار را حذف کند و آن بقیه را بگوید خب آن گروه دیگر و مکتب دیگر آن هم یک مقداریش در تعارض است آن هم آن را حذف میکند دیگر هیچی که ته قضیه نمیماند! اینها چیست؟ این عناد است.
جاهل متنسک به جاهلی گفته میشود که معرفت ندارد. فقط یک مشت مسائل را یاد گرفته بدون فهم و بدون درک صحیح و بدون انطباق این مطالب کلی بر جزئیات. و بدون تشخیص ملاک اهم بر ملاک مهم لذا یک مطلب را یاد گرفته همه جا میخواهد همان را انجام بدهد، همه جا میخواهد او را بیاورد همه جا میخواهد آن را مطرد کند در حالی که هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد.
مرحوم آقا میفرمودند امیرالمومنین علیه السلام که این کار را کرد اگر ما بودیم چه میگفتیم؟ ما همان جاهل متنسک ها! ما چه میگفتیم؟ میگفتیم اِ رسول خدا است که باشد، نماز آقا! نماز دارد قضا میشود فریضۀ الهی است الصلای خیر موضوعٍ ان قبل قبل ما سویها و ان ردت ردّ ماسواها این نماز که از طرف خدا آمده، این فریضۀ الهی که این قدر راجع به آن تأکید شده حالا پیغمبر از خواب بیدار شده که شده! بس است دیگر! نیم ساعت خوابیده بس است دیگر! یک ساعت خوابیده حالا دوباره شب میخوابد! نماز مهم است نماز دارد از بین میرود! ای داد ای هوار که این نماز دارد قضا میشود دیگر آسمان دارد به زمین میآید و دارد دیگر....! پیغمبر را بیدارش کنیم بلند شود برود! دارد نمازمان قضا میشود اهل جهنم میشویم خدا عقاب میکند! اگر ما بودیم آیا این کار را میکردیم یا نمیکردیم؟ حداقل دارم میگویم همین الان رفقا بین خودمان فکر کنیم حتی در ذهن ما میآمد یا نمیآمد؟ میآمد یا نه؟ از یک طرف نگاه به پیغمبر حالا پیغمبر رسول خدا است حالا باشد عیب ندارد حالا بالاخره رسول خدا ولی نماز هم این طرف آن هم نمیشود از او گذشت آن هم...! دوباره میگفتیم حالا یک خورده دیگر صبر کنیم ببینیم چه میشود؟ حداقلش این است که در حال تردید و اینها مسئله را میگذراندیم این حداقلش است حالا یکخورده ظریفتر بودیم پیغمبر را یکخورده میدادیم این طرف تر، شانه را یک تکانی یک سر و صدایی آن هم از خواب بلند میشد اینهایی که من خدمتتان عرض میکنم مسائلی است که با چشم خودم در زمان حیات مرحوم آقا دیدم خودم دیدم از کسی هم نشنیدم عین همین قضایا البته نظایرش به یک ملاک، نظایر همین مسئله را در زمان مرحوم آقا دیدم اینها همان جهال متنسک هستند، همانها، هیچ تفاوتی نمیکند.

