حقیقت معرفت، شناخت شهودی ذات و آثار ذات حق
14مرحوم آقا میفرمودند این کلام رسول خدا که میفرمودند انی اباهی بکم یوم القیامه ولو بالسقط، آمار نیست. معنایش این است که آن حقیقت وجودی ذات پروردگار هر چه بیشتر در این عالم ظهور پیدا بکند خب بهتر است کثرات وجودی بیشتر است حالا ما بعد از نود سال درس خواندن، نظرۀ ما و رأی ما و اعتقاد ما نسبت به افراد با اعتقاد انسان نسبت به حیوانات و موش و گربه فرق نمیکند هرچه فرزند کمتر زندگی بهتر! فرق نمیکند. عین حیوان! چطور مثلا فرض کنید که در یک شهر یک حیوانی زیاد باشد میآیند میزنند میبرند. این بچه هایی هم که به دنیا میآیند حیوان هستند! حیوان هستند دیگر! هر چه کمتر بهتر! اینها باعث میشوند زندگی ما مختل شود آذوقه، ما در مضیقه بیافتد گرفتاری ما بیشتر شود، حیوانها چطور! اینها هم تفاوتی ندارند. آن چه فکر میکند ما چه فکر میکنیم؟ او میگوید وقتی که من یک زن حاملهای را میبینم خودم را با مجرای وجودی ذات پروردگار که دارد در این عالم آن حقیقت خودش را دارد تنازل میدهد خودم را با آن حقیقت وجودی در یک مجرا میبینم، با آن طفل در شکم آن زن که هیچ ارتباطی هم با من ندارد من خودم را با او متحد میبینم، به یک معنا دارم احساس میکنم. ما میآییم میگوییم اینها کی هستند اصلا فرض کنید که چیست؟ حالا قبل از چهار ماه هم درآمد درآمد این که نیاز به مسئلهای نیست! اگر یک اشکالی بود درش بیاورید و ببرید بریزید دور! رها کنید و در سطل آشغال بریزید و....! اینها از کجا آمده؟ این تفکرات از کجا آمده؟ آن تفکرات از کجا آمده؟ این معرفت از کجا آمده؟ آن معرفت از کجا آمده؟ این معرفت معرفتی است که در کتاب یافت نشود.
از آن طرف پیغمبر میفرماید وقتی که یکی از دنیا رفت به من بگویید، میخواهد آمار دربیاید که چند نفر کم شدند! نه! میخواهد برود سر بزند تسلیت بگوید به بازماندگان تسلی بدهد آنها را دعوت به صبر کند نصیحت کند صحبت کند، صحبت پند و نصیحت آمیز به آنها بیان کند، آنها را نسبت به راه امیدوار کند. الان چکار میکنند؟ تمام شده دکور و تئاتر و....! از اول چه اعلامیرا بدهیم؟ دست گلها بیاوریم! اتوبوسها خبر کنیم! جمعیت را زیاد کنیم هر چه جمعیت بیشتر! بَه نمیدانید آقا در تشییع فلان شخص چند نفر آمدند آقا؟ چند نفر؟ با همدیگر وقتی صحبت میکنند خبر ندارید آقا چه جمعیتی بود؟ خبر ندارید آقا چه تجلیلی شد؟ خبر ندارید آقا چه مسائلی...؟ بعد هم دوربینها یکی یکی میآورند یکی آن جا بگذار یکی این جا بگذار آدم وقتی میرود مجلس فاتحه، انگار این جا عکاس خانه است! پلاکاردها را وقتی که میبیند اصلا هیچ ارتباطی با این شخص پلاکارد ندارد. عمۀ نوۀ دختر عمۀ عم قزی دختر کسش مرده حالا اصناف دارند به این تسلیت میگویند! برو بابا! مادرزن پسرخالۀ فرض کنید که دخترعموی جد و هفت جدش مرده....! آدم آن جا نمیدانم به چه نگاه کند؟ به قرآن نگاه کند؟ به پلاکارها یکی پس از دیگری؟ چند توپ پارچه همین طوری دور مسجد و حسینه! اصناف فلان تسلیت گفتند! برای عمۀ خودشان گفتند! بازاریهای فلان تسلیت دادند! خب بابا گوشی را برمیداشتی به او تسلیت میگفتی این بازیها چیست؟ بعد هم دوربین بیاورند در صحنه یکی یکی افراد....!

