أهميت ثبات در مسير حق و پرهيز از اضطراب و تشتت در مسير سير و سلوك
10بعد از مرحوم آقا همین ها مگر نیامدند؟ آمدند جلوی حق ایستادند، مجالس تشکیل می دادند، نیامدند که بگویند آقای انصاری به رحمت خدا رفتند و تمام شد، گفتند نه! باید بیاییم و خودمان را نگه داریم و هوای خودمان را باید داشته باشیم، چی چی هوای خودمان را داشته باشیم؟! هوای چی؟ بنشینیم رفقا با هم گرم بشویم و پلو و چلو و خورشت بدهیم ، به جان بنده و سرکار قسم که اگر یکی از مجالس آنها در آن پلو خورشت نبود به دوم کشیده نمی شد! اینکه می گویم خدمت شما چون بنده بودم در آنها که دارم میگویم، تمام اینها همه کشک بوده! فقط برای حفظ و التذاذ موقعیت و در همین، بگردیم و گردشی داشته باشیم و شعری و روضه ای و ذکر مصیبتی و بعد هم سفرة غذایی و شکم سیر ، بخوریم تا حلقمان برسیم بعد بیاییم منزل و بَه بَه عجب شبی را طی کردیم با ذکر خدا و توسل به ائمة اطهار و روضه و این گونه مسائل ، مرحوم آقا تا دیدند اوضاع اینطور است گفتند خداحافظ شما ، من یادم هست یک شب ساعت یازده شب بود در زدند من در را باز کردم دیدم یک نفر آمده ساعت یازده شب تابستان، مرحوم آقا آمدند دم در، گفتند که در منزل فلانی رفقا هستند ، ما آمدیم به شما [خبر بدهیم] ایشان گفتند من معذور هستم و نمی توانم بیایم. ساعت یازده شب تازه آمدند دنبال آقا که بیایند در مجلس شرکت کنند ، که چی یعنی؟ کی تو آن مجلس است؟ امام زمان در آن مجلس آمده؟ حضرت سجاد در آن مجلس آمده؟ هیچی بیایید بنشینید پلو می دهند بخوریم و برگردیم! خب خانة خودمان داریم می خوریم دیگر. این مسأله خطری است برای ما که ما متوجه باشیم به آن دامی که آنها افتادند ما نیفتیم و به آن ضلالت و گمراهی که آنها مبتلا شدند که آمدند و در مقابل حق ایستادند، ما گرفتار نشویم، ما نیاییم و این اجتماع را تبدیل به مانعی برای رسیدن به او کنیم، بیاید این بشود خودش یک مانع، خیلی عجیب است!

