اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

أهميت ثبات در مسير حق و پرهيز از اضطراب و تشتت در مسير سير و سلوك

14351
سال 1427
نسخه عربی

أهميت ثبات در مسير حق و پرهيز از اضطراب و تشتت در مسير سير و سلوك

7
  • در یک مجلسی بعضی از دوستان مرحوم آقای انصاری بعد از فوت ایشان آمده بودند در یک زیارتی برای کربلا. یکی از این افراد با وضعیت نامناسب آمده بود عیالش مریض بود احتیاج به پرستاری داشت، احتیاج به کمک و همکاری داشت ، این بیچاره را برداشته بودند و صحبت کرده بودند و سرش را خورده بودند و او را هم راه انداخته بودند! بیا برویم زیارت امام حسین و گیر نمی آید و آنجا شب های عرفه داریم و چه داریم! کدام امام حسین و کدام عرفه؟ تو زنت مریض است و احتیاج به تو دارد ، کدام امام حسین رضایت دارد بر اینکه شما از یک همچنین تکلیفی و واجبی که متوجه به توست دست برداری و بلند شوی به زیارت بیایی؟ کدام امام حسین این را قبول می کند و کدام امام رضایت به چنین زیارتی دارد؟ این زیارت نیست ، این عیاشی است، بعضی ها عیاشی و هوس رانی و اینها می کنند و این طرف و آن طرف و خارج و از این مسائل، بعضی ها هم نه! زیارت می شود زیارت عیاشی، نشستن و دور هم و صحبت کردن و شام خوردن و گرم گرفتن و شعر خواندن و بعد هم زیارت کردن و روضه خواندن و از واجبات دست برداشتن! این حماقت است این زیارت نیست!

  • رفته بودند در آنجا. مسؤول اینها یکی از آن افرادی است که مرحوم آقا در کتابشان قضیه ای نقل می کنند که با مرحوم آقای حداد خیلی درافتاده بود و نسبت به ایشان جسارت ها کرده بود و تهمت ها زده بود و بسیار مرد حرافی بود و نفس قوی داشت و افراد را تحت تأثیر خودش قرار می داد، این با آنها آمده بود. به آقای حداد گفتند که چنین افرادی آمدند در اینجا و برویم برای دیدن. وارد مجلس که شدند دیدند ایشان دارد صحبت می کند از بالا و پایین ، رو کردند به او و گفتند این حرفها چیست می زنی؟ به جای این صحبت ها اینها را متوجه تکالیف و وظایفشان کن که از وظایفشان دست برداشتند! حالا این در نقاب صالح و در نقاب فرد متکامل، در نقاب فرد راه رفته ، در این نقاب ، در نقاب فرد استاد دیده ، شاگرد آن شخصی که در کربلا از زهاد و عبّاد بود و بعضی از آقایان فعلی هم از شاگردان او بودند و بعد هم با مرحوم قاضی اختلاف پیدا کرد و جواب سلام مرحوم قاضی را نمی داد! ایشان فرمودند که من چند مرتبه سلام کردم و دیدم جوابم را نمی دهد و بعد هم دیگر به او سلام نکردم، و بعد هم خب آقای انصاری را ما دیدیم و آقای قاضی را دیدیم و پیش بزرگان بودیم و فربه شدیم و بالا رفتیم و مطلب یاد گرفتیم ، حالا دیگر وظیفة‌ماست که افراد را دور خود جمع کنیم و نگذاریم تنها بمانیم! خدا را خوش نمی آید تنها بمانیم! اینهمه ما پیش این و آن بودیم باید یک ثمره ای داشته باشیم و یک منبع خیراتی باشیم ، آخر نمی شود که تنها باشد انسان ، باید افراد را جمع کند ، شیطان خوب می آید وسط و میانداری می کند ، مرید پیدا کنیم و افراد را جمع کنیم و هدایت کنیم آنها را ، هدایتِ بر خلاف مسیر الی اللَه می کنیم!‌ اینها همه جمع می‌شود بعد ایشان می گویند اینطور.