أهميت ثبات در مسير حق و پرهيز از اضطراب و تشتت در مسير سير و سلوك
8بعد رو می کند به ایشان می گوید که چه می گویید شما؟ اینجا یکدفعه نفس طلوع می کند! در مقابل ولیّ خدا می ایستد و طلوع می کند! می گوید این حرفها چیست می زنید؟ همة اینها که آمدند در اینجا همۀ اینها وظیفة خود را می دانند و احتیاج نیست که شما برای آنها تکلیف تعیین کنید، مرحوم آقای حداد رو می کنند به یکی از اینها، می گویند وقتی که تو داشتی از در منزلت بیرون می آمدی و زنت آمد دم در و گفت من الان حامل و مریض هستم و نیاز به تو دارم تو چه جوابی دادی؟ رنگش قرمز شد! این زیارتی است که داری می کنی؟ وقتی که دیدند اینطور است خب یک چشمه هم نشان دادند دیگر! این یاوه ها چیست می گویید؟ تمام زیر و رویتان برای من مثل آینه و کف دست روشن است. تمام بواطنتان مثل آینه برای من روشن است و از من می خواهید مخفی کنید؟ آقای فلان شما نیامدی به او گفتی زنت خودش دکتر می رود بلند شو بیا برویم زیارت؟ آقای فلان...؟ یک یک شروع کردند گفتن. دیدند اوضاع دارد به هم می ریزد و آبرویی نمانده! آبرو برای این بابا هم نمانده، همین که دارد حرف میزند! یک مرتبه شروع کرد آقا کی به شما گفته که بیایید اینجا؟ بروید پی کارتان و شروع کرد از این مزخرفها! حالا معلوم می شود که این چاپخانه چقدر دارد خوب چاپ می کند، حرف خدا را می زند ولی حرف خدا یک عکس از خودش بر میدارد و می چسباند و بعد میگوید! اگر حرف حرف خدا بود چرا جلوی ولیّ خدا داری این حرفها را می زنی؟ چرا وقتی دارد ایراد می گیرد به مقابله اش برخاستی؟ چرا؟ امام حسین راضی است به این زیارت؟ سید الشهداء رضایت دارد؟ قشنگ! گرم! حراف و خوب ولی شیطان دارد می آید از آنجا می گوید، شیطان دارد می آید همین مسائل را می گوید، شیطان دارد خدا را در مقابل خدا قرار می دهد، شیطان نمی آید از شراب و قمار و شطرنج و از این مطالب بگوید که بگویند آقا ول کنید وضعیتش مشخص است نه! برای هر کسی دام خاصّ خودش را دارد.

