اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

أهميت ثبات در مسير حق و پرهيز از اضطراب و تشتت در مسير سير و سلوك

14351
سال 1427
نسخه عربی

أهميت ثبات در مسير حق و پرهيز از اضطراب و تشتت در مسير سير و سلوك

9
  • برای مردم دنیا شطرنج می آورد در منازل ، همة منازل الحمد لله دیگر شطرنج هست ، شراب می آورد در منازل و قمار و موسیقی و بی عفتی و فساد اخلاقی و بی عصمتی در منازل می آورد، اینها برای افراد عادی است ولی می بیند این چیزها در اینها نیست می نشیند فکر می کند و فکرش را به کار می اندازد و می گوید با اینها چطور وارد شوم ؟ اینها که قمار و شطرنج و شراب ندارند و از خانة‌مردم بالا رفتن و دزدی ندارند ، بیاییم چه کار کنیم؟ از راه خدا و پیغمبر و اولیاء و اینها وارد می شویم و بعد این مجالس را گرم می‌کنیم و نفس اینها را با این مجالس لذت می دهیم، آنها با این مطالب به التذاذ نفسانی در می آیند و همین جا می ایستند و وقتی که همین جا ایستادند دیگر قلب خود را تسلیم حق نمی کنند و اراده شان را به ارادة پروردگار نمی سپارند و اختیار را برای خود محفوظ می کنند و این هم می گوید ما همین را می خواهیم. می خواهیم جلوی سالک راه خدا را بگیریم! با قمار شد، شد، با شطرنج شد، شد، نشد می رویم سراغ خود خدا، از خود خدا مایه می گیریم و جلوی خدا می‌ایستیم ، و دارد انجام می دهد! خیلی هم خوب!

  • لذا این را ما می بینیم این افراد چون به مرحوم آقای انصاری باور نداشتند بعد از ایشان آن مسیر مرحوم آقای انصاری را طی نکردند ، مرحوم آقای انصاری راه داشت ، مرحوم آقا که می‌گفتند من او را پیامبر می دانم یعنی کلام او را کلام خود نمی دانم، این مرد ، مردی است که وقتی آن معانی از عالم معنا بر نفس او می آید همان طور هم از دهان او خارج می شود ، در نفس نمی ایستد، در نفس رنگ نمی خورد، نقاشی نمی شود، همان طور که آن مطالب هست همان مطالب می آید بیرون، حتی برای یک لحظه در اطرافش فکر نمی شود ، اینکه بگویم الان بگویم یا نه؟ این درست است بگویم یا نه؟ یک لحظه هم فکر نمی کند، چرا؟ چون اصلا نفسی ندارد ، ما که می نشینیم و فکر می کنیم و می گوییم کمش کنیم و زیادش کنیم و یک مقدارش را الان بگوییم و مقداری را یک وقت دیگر بگوییم که کسی در جلسه نباشد، بگردیم و نگاه کنیم یکی یکی! حالا که فلانی نیست این مطلب را می‌گوییم، نه عیبی ندارد. اما اگر خواستم مطلبی را بگویم که به یک نفر ممکن است بخورد یک مقدار رعایت کنم، این نقاشی کردن است، یک چاپ زدیم آن صورت زلال و حقیقی و بریّ و آن صورت واقعِ از عالم معنا را آمدیم قاطی کردیم، لذا به محض اینکه...، انسان دارد صحبت می کند آدم می بیند دارد خوب حرف می زند و روانش و معنویتش خوب است یکدفعه می بینی ورق برگشت! همین دارد حرف می زند ها ولی یک چیز در ذهنش آمد تا می آید در ذهن، بخواهد نخواهد صحبت عوض می شود. ولتعرفنهم فی لحن القول خداوند می گوید منافقین را شما از لحن قول شان می شناسید منافقین می آیند تمجید کنند و به به و چه چه کنند ولو بَه بَه و چَه چَهشان هزار تا فحش است، آن کسی که باید بفهمد می فهمد، خیلی ها نمی فهمند، خیلی ها تشخیص نمی دهند، و خیلی ها تا آخر در همین جهالت می مانند ولی آن کسی که اهل تشخیص است و خدا به او نور داده است نور می آید دقیقا ظلمت را می شناسد چون معارض با خودش است ، نور می آید آن واقع را تشخیص می دهد، می بیند اِ! چهره عوض شد ، تا حالا چهره خوب بود ها! صاف می‌آمد جلو ولی یکدفعه خراب شد، تا می بیند خراب شد می بیند یک چیز در ذهنش آمده است، دوباره خوب می شود و خراب می شود...، مرحوم آقا می فرمودند بعضی ها از اول اینجور التزام دارند که خراب شد و درست شد و اینها، در کارشان نیست ، سرشان را می اندازند می گویند خدایا آنچه را که حق است به ما نشان بده و تمام ، هر چه می خواهد باشد، بعضی ها نه! یک مقدار می روند جلو و حرکت می کنند، بد نیست، دو روز می زنند در خاکی و بیراهه می روند می بینند ای داد بی داد عجب اشتباهی کردیم! سه روز می روند و یک روز می زنند در خاکی! می روند می زنند در خاکی، این کم و زیاد دارد. ولی اینگونه افراد آنهایی که فقط به یک مقدار مطلب دلخوش کرده اند و نخواستند برای عبورِ نفس از آن مسائل استفاده کنند، آنها همین طور می مانند.