اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

أهميت ثبات در مسير حق و پرهيز از اضطراب و تشتت در مسير سير و سلوك

14351
سال 1427
نسخه عربی

أهميت ثبات در مسير حق و پرهيز از اضطراب و تشتت در مسير سير و سلوك

11
  • من آن جلسات و آن مطالبی را که در آن موقع می گذشت در ذهنم هست، مرحوم آقا می گفتند به آنها، به همین افرادی که تا همین اواخر هم جلسه داشتند، در طهران هم جلسه داشتند ، و همین هایی را که برای آنها صحبت می کردند من بودم در مجلسی که ایشان می گفتند، شما آقای انصاری را به چه ملاکی قبول داشتید؟ همان ملاک مگر الان وجود ندارد پس چرا قبول نمی کنید؟ اگر قرار باشد شخص ظاهری و همین ظهور جسمانیِ یک فرد باشد خب خیلی از آقای انصاری قشنگ تر هم بودند شاید از نظر علم ظاهری هم علم ظاهری بیشتر هم داشتند و شاید از نظر حرف و صحبت هم بهتر از ایشان پیدا می شدند، از لحاظ دنیوی و دکور و این مسائل خیلی ممکن است بهتر باشند چرا سراغ آنها نرفتید؟ پس اینکه آمدید سراغ این بزرگ به خاطر ایده و عقیدة او آمدید نه به خاطر خصوصیات ظاهری ، آیا ایده و عقیدة‌ او با رفتن او از بین می رود و تمام می شود؟‌ یا اینکه همان ملاک می ماند؟ شما که شاگرد او هستید الان باید فرض کنید که آقای انصاری رضوان اللَه علیه اگر زنده بودند به شما چه می گفتند؟ می گفتند که دنبال استاد نرو؟ این حرف را می زدند؟ اگر این را بگویند این آقای انصاری دیگر آن آقای انصاری نیست، یا اینکه می گفتند همین الان هم باید بروید؟

  • یکی از افراد بود تا همین زمان اواخر مرحوم آقا، بعد یک مسائل و مطالبی پیش آمد، خب من با ایشان در ارتباط بودم و خیلی با او صحبت کردم بلکه بتوانم [اگر] کاری از دستم بر می آید [انجام بدهم.] مسأله ای را که ایشان مطرح می کرد این بود که فلان کس و فلان مرد بزرگ و ولیّ الهی که از دنیا رفته در زمان حیاتش گفته بود من با شما هستم، پس بنابراین من احتیاج به چیزی ندارم! من به او گفتم این که گفته من با شما هستم نه به معنای این است که شما از نقطة نظر موارد نفس با این حیثیتی که شما دارید به مرتبة تکامل می رسید و احتیاج به ضمّ و ضمیمه ندارید نه به آن معنایی است که دیگر آن مسیر و راه و حرکتی که در زمان حیات من بوده با شما، آن حرکت به همین کیفیت ادامه پیدا خواهد کرد، نه! این به آن معنایی است که آن حقیقت باقیة من که در وجود فرد دیگری ظهور پیدا می کند او با شماست ، این به این معناست، نه اینکه شما نیاز به استاد و دستور نداری و کارت تمام است و از نفست گذشتی ، دلیلش این است که خودت نگاه کن ببین گذشتی یا نگذشتی؟ اگر او با شماست چرا اشتباه می کنی؟ چرا هنوز در نفست گرفتاری ؟ چرا احساس خلاء و نقصان می کنی؟ اینها با هم جور در نمی آید، من گفتم اگر من جای شما بودم این مسأله را به نحو دیگری تبدیل می کردم و در خدمت کس دیگری و بزرگ دیگری بودم، آن برداشتی که من می کنم این است ، اولیای الهی که به جنبة جسمانی خودشان هیچ وقت نگاه نمی کنند و با افراد از این دریچه صحبت نمی کنند. آنها به همان حقیقت خودشان دارند نگاه می کنند، آن حقیقت امروز در این ظهور تجلی پیدا کرده و فردا در ظهور دیگر، پس فردا در ظهور دیگر، چطور شما اینهمه با چنین فردی بودید و هنوز به این معانی نرسیدید؟ ما که دو روز بودیم فهمیدیم ، این مدت شما بودید و حرف شنیدید!