أهميت ثبات در مسير حق و پرهيز از اضطراب و تشتت در مسير سير و سلوك
12یک روز با مرحوم آقا راجع به این قضیه سوال کردم گفتند شما چه گفتی؟ گفتم من این را گفتم ، گفتند همین است مطلب و غیر از این نیست. انسان نمی تواند خود را بی نیاز ببیند. در عین حال آن مطلب مورد پذیرش واقع نشد، گذشت. مرحوم آقا از دنیا رفتند، سالیان سال گذشت تا یک روز این بندة خدا ما را دید گفت فلانی اگر یک نفس گذشتهای را دیدی ما را هم خبر کن! گفتم ها! صبّحکم اللَه بالخیر! جنابعالی مگر نمی گفتی ما نیاز نداریم؟ دیدیم نه! مسأله اینطور نیست و یک سال و دو سال و ده سال گذشت و خبری نیست ، از آن طرف هم خب انسان به خود و نقایص و عیوب خود نگاه می کند و میبیند همین است، بالاخره یک مسألهای، یک چیزی! همینطور دارد قضیه می گذرد و هیچ وقت آسمان و زمین برای ما نمی ایستند، کار خودشان را می کنند و ما را هم با خود می برند، اگر ما قدرت داشته باشیم می گوییم ما از این دایرة منظومة شمسی می خواهیم دو ساعتی بیاییم بیرون ، می گویند بیخود می کنی! شما یک متر در فضا نمی توانید از جای خودتان حرکت کنید همان نقطه که هستید ثابت هستید ، کجا میخواهید از منظومۀ شمسی خارج بشوید؟ همراه با این جریان داری حرکت می کنی و می روی ، خودت را دریافتی دریافتی، درنیافتی می برندت و حرکتت می دهند ، اینجاست که بزرگان می فرمودند انسان باید همیشه معنای استاد و حقیقت او را در نظر داشته باشد نه ظاهر و جسم او را و نه ارتباط ظاهر با او را و نه همنشینی با او را ، آن حقیقت و معنا را باید در نظر داشته باشد، آن حقیقت همیشه در یاد او زنده است.
آن کسانی که باور می کنند این مسأله را، دیگر این طرف و آن طرف نمی روند دیگر نمی گویند فلان جا چه خبر؟ دیگر نمی گویند آنجا چه شد و چه شد و فلان کس چه کار کرد و چه خبر از فلانی و از آن شهر و آن دیار چه خبر است؟ چرا؟ همة اینها اتلاف وقت است. پرونده را ببند برو پی کارت. اینجا چی شد و اینجا چی شد یعنی چه؟ خبر کجاست؟ حقیقت آن است که شما افتادی به دنبالش و هر چه هست در این است و نیازی به چیز دیگر نداری. نیاز به مطلب دیگر نداری،

