أهميت ثبات در مسير حق و پرهيز از اضطراب و تشتت در مسير سير و سلوك
13چون که صد آمد نود هم پیش ماست *** نام احمد جمله نام انبیاست آن کسانی که راه به جایی بردند این گونه بودند. خلاصه مطلب را به رفقا گفتم و بیش از این هم توضیح خیال می کنم ضرورتی نداشته باشد.
انسان نسبت به آنچه را دریافت می کند بایستد، این مهم است، و بین خود و بین خدای خودش موانع را کنار بزند. فکر بکند به آخر عمر رسیده و فکر کند فقط یک هفته از عمرش باقیست و یک روز به او فرصت داده اند و در آن یک روز دیگر عمرش را به بطالت نمی گذراند و دیگر به دنبال هوا و هوس نمی رود. دیگر به دنبال گذران نمیرود، به دنبال این است که همین یک روزی را که باقی مانده چگونه سپری کند! فرض کند این یک روز یک روز دارد تکرار می شود و ممکن است یک روز امروز دیگر فردا تکرار نشود ، این را بگویم دیگر تمام است و مطلب به سرآمد. نفس انسان اینطوری است که اگر انسان به او دهنی نزند و او را در موقعیت خودش پابرجا نکند و زمام اختیار او را به دست خودش بسپارد، او می خواهد در حیطةالتذاذ خودش به هر کجا سرک بکشد.
چندی پیش یک نفر آمده بود که آقا ما می خواهیم خدمت شما برسیم ، گفتم آنچه را که شما تصور می کنید تصور دیگری است و من یک فردی هستم مثل شما و تفاوتی از این نقطۀ نظر با شما ندارم ، گفت شکست نفسی! گفتم آقا جان بنده شکست نفسی را نفاق می دانم ، اینها همه حقه بازی است! شکست نفسی حقه بازی است، خیلی رک و راست نفاق و حقه بازی است و انسان نیازی به این مسائل ندارد. گفت ما را ارشادی بفرمایید، یک جلساتی داشت، هفته ای یک شب در منزلش افراد می آمدند نذر و نیاز ها داشتند و جلسه داشتند و بعدش هم پلو و چلو و خورشت و این چیزها، چاشنی بلکه اصل بگوییم بهتر است ، سینه زنی و هیئت و روضه و شعر و همه جور [خلاصه یک] آش شعله قلم کاری است دیگر ، گفت ارشاد بفرما گفتم: شوخی می کنید؟ گفت نه جدی می گویم. من در دو سه سال آخر حیات مرحوم پدرتان خدمت ایشان هم رسیدم و از ایشان هم دستور گرفتم. گفتم ایشان به شما چه گفتند؟ نگفت. گفتم می دانید من به شما چه می گویم؟ این جلساتتان را تعطیل کنید! یک مرتبه رنگش پرید و رنگ زردش سفید شد! گفت آقا اینها جلساتی است اینها یک عده محب می آیند! گفتم محب می آیند و هر چه می آیند، اگر از بنده جنابعالی ارشاد می طلبید بنده به شما می گویم این جلسات را تعطیل کنید ، گفت چه کنیم؟ گفتم در خانۀتان بنشینید! الک و دولک بازی کنید! چه کار کنیم یعنی چه؟ تعطیل کنید! نپذیرفت. حالا یا شوخی گرفت یا غیر شوخی ما که جدی با او صحبت کردیم و رفت.

