أهميت ثبات در مسير حق و پرهيز از اضطراب و تشتت در مسير سير و سلوك
14اینها همه چیست؟ اینها همه التذاذ است ، التذاذ نفس است. نفس خوشش می آید حالا اگر بگویند این مجلسی که در منزل شماست در منزل فلان کس باشد می گوید اِ! نه آقا! یعنی چه؟ خب چه فرق می کند؟ جلسه جلسه است دیگر، فقط دیوارش فرق کرده، آن در این فضا بوده و آن در فضای دیگر است، فقط دیوارها و آجر و آهن ها عوض شده است. تمام اینها دام است، دامی که انسان را درون خود محصور می کند ، نمی گذارد... وقتی که پرنده ای در دام بیفتد دیگر قدرت پرواز ندارد، دیگر نمی تواند بلند شود برود بالای قله بنشیند. هر چه بال می زند پایش گرفتار است ، پا چسبیده، پا هم که از انسان جدا نمی شود. باید این دام را رها کرد تا انسان خودش رها شود ، رها که شد اصلا بخواهد نخواهد پرواز می کند، بخار همین که از سطح دریا بالا بیاید، شما بخواهید و نخواهید این بخار می رود بالا چرا؟ چون طبیعتش طبیعت صعود به علو است ، طبیعت نفس انسان حتی بدون استاد حتی بدون تربیت حتی بدون دستگیری در صورتی که در مسیر صحیح باشد خود به خود حرکت به علوّ دارد ، در صورتی که رها باشد از قید و بند. یعنی چه؟ یعنی حق را همیشه در مقابل خودش بداند هر که می خواهد باشد قبول کند، حق در پیغمبر باشد قبول کند و در ابوسفیان باشد قبول کند. حق را قبول کند. حق که هیچ وقت در ابو سفیان نیست ولی این به دنبال رسیدن به حق است.
آنکه پیغمبر را به خاطر معجزه قبول کرد وقتی پیغمبر سر به خاک گذاشت دنبال آن ابوبکر رفت ، دنبال آن عمر رفت چرا؟ چون پیغمبر را به خاطر اعجاز و شق القمرش قبول کرده است نه به خاطر حق ، اگر به خاطر حق است که الان هم حق در علیست، چه فرقی می کند؟ شما که به دنبال پیغمبر رفتید چون پیغمبر او بود بدون نفس، خب الان علی هم اوست بدون نفس، فردا امام حسن است بدون نفس و پس فردا سیدالشهداء و بعد همینطور، اما اگر انسان آمد خودش را در مظاهر گیر انداخت در جلوه های ظهور حق گیر انداخت و در آثار گیر انداخت آن اتجاه نفسانی او به سمت حق از بین خواهد رفت، گرچه با پیغمبر بنشیند گرچه استفاده کند گرچه های های گریه کند! پیغمبر حرف می زند او گریه می کند! این هیچ فایده ای ندارد. تا زمانی این گریه هست که پیغمبر حرف می زند ، همین که پیغمبر رفت در خانه اش او هم می رود در خانه اش و همین که پیغمبر سرش را زمین گذاشت او هم می رود دنبال همان متابعت از اصنام. بت هایی که در مقابل امیرالمؤمنین قد علم کردند بت هایی که در مقابل علی سر افراشتند. اگر مردم به دنبال واقعیت پیغمبر بودند پس چرا برگشتند؟ پس معلوم است نبودند، پیش پیغمبر مینشستند و های های گریه هم می کردند ولی فقط ظاهر بود. این اشک درون و واقع و حقیقت نداشت ، الان یک زنی که بچه اش مرده است بلند شود بیاید اینجا گریه کند و اظهار ناراحتی کند یکدفعه می بینید پنجاه تا زن شروع کردند به گریه کردن ، بچة تو که دیگر نمرده است، تو چرا گریه می کنی؟ این همان تحریک احساسات است و آن تحریک احساسات یک وقت به این کیفیت ظهور پیدا می کند ، یک وقت با سخن پیغمبر و یک وقت با دیدن یک فرد بزرگ ، آن مسیری همیشه مسیر حق است که احساسات در قبول مطالب نقشی نداشته باشند. ما باید به دنبال این برویم. این مسأله را در نفس خود تصحیح کنیم.

