اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

مراتب فیض امام علیه السلام نسبت به افراد

14255
سال 1427
نسخه عربی

مراتب فیض امام علیه السلام نسبت به افراد

11
  • یک دفعه مرحوم آقا از یک سفری برگشتند خیلی حالشان عجیب بود و خیلی حالشان منقلب بود، خیلی عجیب بود! من هر وقت به یاد این قضیه و داستان می افتم بدنم می لرزد و می گویم وای بر ما! یک مسأله ای در مراجعت ایشان از سفر حج پیدا شد و یک حقّه ای آن رئیس کاروان زد و می خواهد آن بلیطی که، چون یک نفر از افراد کاروان فوت کرده بود پیره زنی بود که فوت کرده بود در همان زمان شاه. قرار بود این برای مرحوم آقا بلیط بگیرد و پولش را هم از مرحوم آقا گرفته بود که بلیط برگشت بگیرد چون از طریق ایران نرفتند از طریق شام رفتند و در آنجا به کاروان ملحق شدند توسط بعضی از دوستانشان در اینجا، لذا بلیط برگشت نداشتند. پول دادند به آن مسؤول کاروان که برایشان بلیط بگیرند با همین طیاره های ایرانی در همان زمان قدیم بیایند ، و این آدم حقه باز و ناجنس هم پول را گرفته بود و بعد یک نفر فوت کرده بود می خواست بلیط او را به حساب آقا بگذارد، من یادم است وقتی ایشان این قضیه را بیان می کردند چنان عرق بر بدنشان ، دو مرتبه این قضیه را بیان کردند به نحوی که من بعد می خواستم بگویم که آقا این قضیه را دیگر نگویید ، یعنی آن حال آن موقع وقتی برایشان پیدا می شد خیلی برایشان عجیب بود!

  • ایشان هی می گفتند آقا این قضیة بلیط ما چه شد؟ او می گفت گرفتیم و این را به ایشان نداد و نداد تا وقتی که آن مسؤولی که این بلیط ها را می خواست تفحص کند و نگاه کند، آن موقع بغل آقا ایستاده بود و خودش آن بلیط را داد به آن مسؤول که مثلا خود آقا این بلیط دستشان نباشد و ایشان نبینند و بعد هم خودش آن بلیط را گرفت و به آقا نداد و ایشان فهمیدند مسأله از چه قرار است؟ به او گفتند من ده برابر پول بلیط به تو می دهم ، یعنی به او نگفتند [برای ما بیان حال می‌کردند] شما آمدی پول ... آن مسؤول اگر نگاه کند و بگوید اسم یک همچنین زنی است و شمای مرد و اهل علم و عالم شیعه داری خودت را جا می زنی من چه جوابی به این مسؤول سعودی و سنّی و به این آدمی که دارد به ما به عنوان یک عالم نگاه می کند بدهم؟ خلاصه عبارت ایشان این بود، حالی در آن موقع بر من پیدا شد ـ توجه کنید رفقا که من چه می خواهم بگویم تا بفهمید لوا داران دینتان چه کسانی هستند تا بفهمید آنهایی که سوز دین دارند و درد دین دارند آنها چه کسانی هستند؟ ـ می گفتند حالی بر من پیدا شد که در تمام مدت عمرم یک همچنین حالی برای من پیدا نشد، یعنی روزگاری بر ما گذشت در یک چنین ... و بعد هم با او دیگر قطع رابطه کردند با اینکه ایشان از آشنایان ایشان بود. آخر حقه باز تا کی؟ و تا کجا انسان جلو می رود؟ تا کجا انسان جلو می‌رود که بلند شود بیاید چنین کاری را انجام بدهد بی خیال همه! حالی بر من پیدا شد که من در تمام عمرم با تمام مصائب و گرفتاری که بر من آمده بود چنین حالی من پیدا نکردم!