اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

مراتب فیض امام علیه السلام نسبت به افراد

14255
سال 1427
نسخه عربی

مراتب فیض امام علیه السلام نسبت به افراد

12
  • این یک آدم و یک آدم دیگر می آید یاد می دهد به یکی دیگر که بیا فلان کار سند دولتی را که می خواهی انجام بدهی در گذرنامه، بیا اینجوری کن که رد شوی و نفهمند! آخر آن مسؤولی که دارد گذرنامه را نگاه می کند دست نمی زند ببیند که یک ورقش کلفت تر از بقیه است؟ این را نمی فهمد؟ اگر آمد و تشخیص داد و فهمید که من عالم آمدم دو تا ورق گذرنامه را به هم چسباندم که این ویزا و مهر معلوم نشود چه می گوید؟ می گوید حاج آقا دست شما درد نکند خیلی ممنون! عجب! پس شما هم بله! دارد یاد می دهد می گوید بیا این کار را بکن! آن کجا و چه عرض کنم؟ دیگر چه بگوییم؟! حالا فهمیدید لواداران چه کسانی هستند؟ آنهایی که...

  • علامۀ‌طباطبایی در آن قضیه به مرحوم آیت اللَه میلانی، خدا رحمت کند آدم خیلی خوبی بود آقای میلانی ، در همان اواخر عمر هم ایشان کسالت پیدا کردند در بیمارستان و مرحوم آقا و ما هم در تشییعشان شرکت کردیم در همان زمان سابق، وقتی که ایشان آمدند ایشان فرمودند که من در حالاتشان ، حالت انقطاع را روی تخت بیمارستان مشاهده کردم ، مرد اهل صدق و اخلاصی بود مرحوم آیت اللَه میلانی، خدا رحمتش کند. مرحوم علامه وقتی که به آیت اللَه میلانی ، گریه می کرد در آن قضیه که مرحوم آقا در کتابشان نوشتند و من هم آوردم، که هنوز هستند افرادی که اینها لوادار یا به عبارت دیگر که دقیقا یادم نیست که خلاصه اینها نگه دارندۀ‌ شریعت و نگه دارندۀ دین باشند ، هنوز هستند این افراد، باید بدانیم که مرحوم علامه چی را فهمیده بود؟ مرحوم علامۀ طباطبایی چه مسأله ای را ایشان از این عمل مرحوم آقا متوجه شده بود؟ اون علامه اهل معناست که می فهمد! او اهل دقت و ظرافت است که تشخیص می دهد، حالا اگر کسی دیگر بود می‌گفت بله! بله! یک مسأله است که اتفاق افتاده، یک حالی و بله! ایشان موفقند، تمام شد. در همان حد ایشان موفقند مسأله ختم می‌شود و پرونده هم بسته می‌شود ولی علامه یک چیز دیگر می فهمد از این کار ، چرا؟ چون علامه امام را شناخته است، آن اهل معناست که می تواند معنا را درک کند و متوجه آن رمز و راز نهفتۀ در این داستان بشود که چه مسأله ای در این جا هست، در حالی که نه ، هر دو معمم و اهل علم و استاد دیده و هر دو فلان، کجا آدم باید برود؟ کجا باید سر بسپرد و تسلیم شود؟ کجا باید خدا را پیدا کند؟ این یک قضیه آن هم یک قضیه! او می گوید وقتی که اسم یک زن دارد این مرد نابکار مرا به عنوان یک زن ... نمی دانم [حالا آن مسئول،] خدا چشمش را بست و نفهمید که اسم زن اسم فارسی است و او هم عرب و تشخیص نداد و در آن شلوغی نفهمید و رد کرد و رفت، حالا اگر می فهمید چه؟ در حالتی که این می تواند بعدا بگوید این سر ما بازی درآورد و این این کار را کرد یا برای ... ولی همینقدر ببیند برای یک لحظه ، یک نفر سنی در عربستان، هیچ ارتباطی ندارد، بیاید نسبت به یک نفر عالم شیعه چنین مسأله ای را بگوید، این قضیه چه می شود؟ دنیا را بر سرش خراب کرده اند، این همانی است که در بیمارستان وقتی می گویند آقا کیسۀ‌ صفرای شما را چرا اینجا می خواهید عمل کنید؟ بروید آمریکا و انگلستان ، بنده خودم در بیمارستان بودم پیش ایشان که از طهران تلفن های متعدد که بروید در انگلستان، وسایل را آماده می کنیم و در آن جا عمل کنید . ایشان فرمودند من برای کیسۀ‌ صفرا بروم انگلستان پیش دولت کفر و دولت استعمار گر و دولت ملحد و دولت ضدّ خدا و ضدّ شریعت، دست نیاز به سمت آنها دراز کنم؟ اینها بگویند بفرما! این علمای شیعۀ اسلام دارند می آیند پیش ما، حالا که گیر افتادید دارید می آیید ما عملتان کنیم! حالا می آیید؟ آنجا که هستید به ما فحش می دهید و همین که یک جاییتان درد می کند می آیید پیش ما!