اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

مراتب فیض امام علیه السلام نسبت به افراد

14255
سال 1427
نسخه عربی

مراتب فیض امام علیه السلام نسبت به افراد

9
  • ما در آن سفر حجّی که با مرحوم آقا بودیم، افراد مختلفی بودند، من در آن موقع سنم حدود هفده سال بود ، افراد مختلفی بودند ، از رفقای سلوکی ظاهری کسی نبود ، هیچ کس نبود ، یک عده مسجدی بودند و بعضی ها هم مربوط به بعضی هیئات بودند و افراد مختلفی در آنجا بودند ، تمام افرادی که در آنجا بودند بالاتفاق تحت تأثیر اعمال و رفتار مرحوم آقا قرار گرفته بودند. همۀ شان. چه آنهایی که در مسجد بودند و چه آنهایی که در هیئات بودند ، با خیلی ها ارتباط داشتند و با خیلی ها حشر و نشر داشتند و مشخص بود که در آخر آن ایام، در آن ایام آخر و تمامی حج،‌ اینها خلاصه یک مسائلی را بر حسب افکار و افهام خودشان فهمیده بودند که اینجا یک خبری هست خلاصه ، آنها افراد عادی هم نبودند و با همه حشر و نشر داشتند و مراجع را به هیئت هایشان دعوت می کردند و مراجع به هیئت هایشان می رفتند چه در نماز جماعت شرکت می کردند و چه در منبرهایشان منبر می رفتند ، به ما می‌گفتند دیگر، در همان موقع . وقتی که برگشتند آمدند سراغ مرحوم آقا ، آقا شما بیایید در آن هیئت ما، در آن جای ما عهده دار چیزی شوید ، مرحوم آقا قبول نکردند و آخر مرحوم آقا گفتند آقا جان! شما برای چه ما را می خواهید؟ گفتند به خاطر اینکه شما بیاید و مسؤلیت [آنجا را به عهده بگیرید.] گفتند من هر چه بگویم گوش می دهید؟ گفتند بله ، گفتند فلان کار را اول بکنید ، همه جا زدند، چرا؟ شما که می دانید این آقا با بقیه فرق می کند چرا عقب می کشید؟ مگر انسان نباید همیشه حق را بپذیرد و جلو برود و راه بهتر را انتخاب کند؟ مگر آیۀ قرآن را نمی خوانید؟ و بشرّ عباد الذین یستمعون القول و یتبعون احسنه، پس چرا قبول نکردید؟ یکی از همان ها خیلی اتفاقا ما از او خوشمان آمد و با هم گرم بودیم و آنجا هم خیلی با ما شوخی می کرد. یک روز در منا بود من گرما زده شدم و حالم تغییر کرد و احتمالاتی هم می رفت، همان جا که نشسته بودیم و من در حال خودم نبودم، آقا هم نشسته بودند و یک عده رفقا، یک کاسه و پارچ آب خنک بود این گفتش که باید این آب را به سرش بریزیم و برداشت تمام این را روی سر ما ریخت و همان شد یعنی دستش شفا بود و چه بود حال ما عوض شد و تغییر کرد ، خیلی هم به ما محبت داشت و... ما را خیس کرد البته از احرام بیرون آمده بودیم، در منا و هوا هم خیلی گرم بود.