لزوم یادگیرى علم فلسفه و حكمت براى ادراك حقائق دین
11صاحب روضات الجنات می فرماید: گرچه که هیچ جوابی برای شبهة این ابلیس! به او می گویند افتخار الشیاطین! واقعا هم افتخار الشیاطین است دیگر! کسی که چنین شبهه ای بیندازد در جان اینها ، گرچه به هیچ دلیلی پاسخ این شبهه را نمی توان داد غیر از برهان و دلیل فلاسفه، الا اینکه ما چون در قرآن مجید سورة قل هو اللَه احد را داریم و بعضی از آیات توحید را و می دانیم که خدای متعال صادق است و در کلامش راست می گوید لذا ما نیازی به پاسخ دادن به این شبهه نداریم ، قربان عمه ام بروی! این ابن کمونه فقط نشسته بود این کلام درر بار را از جنابعالی بشنود ، ماشاء اللَه! به به ! او می گوید اصلا خدایتان را قبول ندارم چه رسد به قرآنتان ، تو می گویی چون در قرآن راجع به توحید آیات آمده است بنابر این نیازی به جواب دادن نیست، او هم می گوید خیلی ممنون دست شما درد نکند خداحافظ شما ، اما صدر المتألهین مثل شیر آمده است جلو، پشتش به سدّ سکندر وصل است. بر اساس قوی ترین چنان پنبة این افتخار الشیاطین را زده است که طرف دود شده و به هوا رفته است، گفته بدبخت بیچاره با دو قاعدة اصالة الوجود و وحدت در وجود چیزی برای این شبهه نمی ماند، لازمة تعدّد اثبات انانیت و اثبات ماهیت برای پروردگار است و اثبات ماهیت مقتضای امکان است و امکان اقتضای به علت ثالث دارد و علت ثالث موجب عدم تعدد است و تمام شد رفت ، دو دو تا چهار تا، پنبه زده شد، در کدام روایت است؟ اینها مفاخر اسلامند، اینها افرادی هستند که امام صادق علیه السلام به اینها افتخار می کند، امیرالمؤمنین علیه السلام به امثال صدر المتألهین ها و فارابی ها و محی الدین ها و حافظ ها و بوعلی ها و حاج ملا هادی ها و علامة طباطبایی ها و عرفا که به جای خود ، آنها که از دایرة بحث خارج هستند، به اینها افتخار می کنند در مکتب خودشان، امام صادق علیه السلام از میان این همه شاگرد یک هشام بن حکمی بود او هم آدم خوب و اهل بحث و اینها بود ولی چه ربطی به صدر المتألهین داشت؟ هر وقت می آمد می آورد هشام را در کنار خود می نشاند، تعظیم می کرد تبجیل می کرد ، که بود؟ کسی بود که می رفت این طرف و آن طرف، در مقابل معاندین مکتب اهل بیت می ایستاد و آنها را محکوم می کرد، با همین ادلة عقلی آنها را محکوم می کرد و اثبات ولایت می کرد در مقابل مکاتب مادی، اینقدر مورد تعظیم امام صادق علیه السلام بود، حالا او کجا صدر المتألهین کجا؟ حاج ملا هادی ها و حکیم نوری ها و بوعلی ها و فارابی ها و آن بزرگان از فلسفه و علامة طباطبایی ها کجا؟ واقعاً اینها که اصلاً زنده کردند فلسفة اسلام را و زنده کردند حقایق اسلام را و اگر اینها نبودند آیا فخر و آبرویی برای دیگران در مقابل این شبهات ملحدین می ماند یا نه؟

