لزوم یادگیرى علم فلسفه و حكمت براى ادراك حقائق دین
12این معرفتی یا مولا، این است مسأله. پس معرفتی بک، معرفت من به تو دلیل من به توست. وقتی که من حقیقت تجرّدی تو را در ارتباط با خود و آن واقعیت ربطی خود را نسبت به تو بدانم نه با شهود بلکه با همین عقل و برهان، آن وقت نماز چطور می خوانم؟ آن وقت چطور روزه می گیرم؟ معرفت من دیگر چطور خواهد بود؟ مرحوم آقا می فرمودند: من وقتی که در این خیابان حرکت می کنم، در زمان شاه این حرف را می زدند آن موقع که بی حجاب ها بودند و با سر باز و اینها در خیابان حرکت می کردند، ببینید چه می خواهد ایشان بفرماید، می گوید وقتی من در این خیابان حرکت می کنم همین که دارد چشمم می افتد به یک زن که دارای حمل است و حامله است، حالتی برای من پیدا می شود که خود را در همان مجرای نزول نور پروردگار می بینم که دارد در این عالم می آید، یعنی خودم را در آن مجرای نزول حقیقتِ و نفخت فیه من روحی که این انسان از مقام ذات دارد تنزّل پیدا می کند ، چهره و قالب عوض می کند هویت های مختلفه را به واسطة ماهیت های مختلفه در عالم خارج محقق می کند این ظهورات یکی پس از دیگری تا پا به عرصة وجود می گذارد ، مرحوم آقا می فرمودند من خود را با آن جنین در شکم آن زن بی حجاب که در خیابان راه می رود ولی حامله است خودم را در همان مجرا احساس می کنم و همان احساسی را که خدای متعال نسبت به این جنین دارد آن احساس را در وجود خودم نسبت به این جنین می بینم ، ببینید کجا اینها دارند می روند؟ اصلا در چه مقوله ای هستند؟
یک وقت ایشان یک مطلبی را می فرمودند عجیب بود، آن موقع در زمان سابق در مسجد قائم داشتند راجع به امام شناسی منبر می رفتند. ایشان در ماه مبارک رمضان خودشان صحبت می کردند، خیلی از سالها، آن سال یادم است که راجع به امام شناسی صحبت می کردند و بعد هم آن مطالب را در آن شب ها در مسجد قائم ادامه دادند در شب سه شنبه و همان نتایج آن مطالب همین مجلدّات امام شناسی است که فعلاً در دسترس است. یک روز به من گفتند فلانی من دیروز داشتم این قضیه را مطالعه می کردم، آن قضیهای که، واقعاً از کجای اینها بگوییم؟ این قضیة عمر یک زن بی نوا را آورده اند آنجا، زن حامله و افراد آمدند گفتند که این زن بچه دارد، یا حامله بوده یا بچه زاییده بوده ، رفقا ببینند، احتمالا در همین امام شناسی باید باشد، خلاصه گفتند که این حملی که داشته از شوهر نبوده است، حالا یا فرزندی که به دنیا آمده از نظر رنگ فرق داشته ، احتمالا اینطور بوده، هر چه این زن داد و گریه و فریاد که بابا من شوهر داشتم و شوهر دارم، این عمر صاف صاف به اینها نگاه کرد و دستور سنگسار این زن بیچاره را صادر کرد و این زن را بردند و در جلوی چشم همه زنده زنده سنگسارش کردند و تکه تکه کردند و کشتند او را، عجب جنایتی! الان یک بچة پانزده ساله به این حرف می خندد! زن بی گناه و بری را برداشت اعدام کرد، چون بچه رنگش فرق می کند با او و یا اینکه شوهرش آن موقع نبوده یا به نحو غیر عادی این حمل پیدا کرده، گفته من زنا نکردم، ایشان می گفتند من وقتی که این قضیه را خواندم حالم عجیب شد، دیگر دست خودم نبود ، عبارت ایشان این بود: چهار ساعت گریه می کردم، من می دانم که چه قضیه ای بر ایشان گذشته است، ایشان در آن موقع حالشان نسبت به این زن همان حالی بود که امام علیه السلام نسبت به او داشت، خدا نسبت به او داشت، آن جنبة عطوفت و رحمت از یک طرف، جنبة مجراییت فیض الهی از یک طرف، جنبة اتحاد با آن حقیقت خارجی از یک طرف و بیگناهی، دست به دست هم داده است و دیگر تحمل این مسأله برای ایشان غیر ممکن شده بود، چهار ساعت ایشان می گویند در اختیارم نبود، این چه معرفتی است که یک شخص ممکن است نسبت به خارج از خودش و غیر خودش و همنوع خودش را داشته باشد، این می تواند زمام حکومت و امر را به دست بگیرد.

