لزوم یادگیرى علم فلسفه و حكمت براى ادراك حقائق دین
9ابن سینا رحمت اللَه علیه در آخر عمر همان موقع که می گفت من از نقطۀ نظر عقلی به فعلیت رسیدم و دیگر نکته ای بر من مجهول نیست می گفت ای داد بی داد! من از مرتبة شهود غفلت کردم! به درس و بحث عمر خود را گذراندم و حالاتش در آخر عمر فرق می کرد ، حالات انزوا پیدا کرده بود و خلوتش را بیشتر کرده بود و ساعت ها به گریه و ابتهال می گذراند و به شاگردانش دستور تهجّد و نماز شب می داد ، اینها چیزهایی بود که قبلا از آنها خبری نبود و فقط نماز می خواند و تهجّد و نماز شب در کار ابن سینا نبود ولی دید نه! عجب! تازه فهمیده که چه چیزها هنوز مانده، وقتی برخی شاگردانش در درس شرکت می کردند و احساس می کرد رخوت را، ناراحت می شد و درسش را تعطیل می کرد می گفت : شاگردی که در شب به تهجد و ابتهال نگذراند درس صبح مرا نمی فهمد ، شما به درد نمی خورید! من درس خود را حرام نمی کنم ، ملاصدرای شیرازی پس از گذراندن مراتب علمی در آخر عمر گوشه گیر شد و در همین اطراف قم به تهجّد و ذکر و ورد و مراقبه و توسل به بی بی روزگارش را می گذراند و این اسفار را در همین دوران نوشت که البته توأم با مکاشفات و مشاهدات و مدرکات بود ، در جای جای اسفار دارد که من این مطلب را با عقل نتوانستم درک کنم ، توفیق الهی و بارقه های الهی این مطلب را در ذهن من اینطور روشن و واضح کرد، اینها مکاشفات معنوی توحیدی بودند دیگر. فارابی و میرداماد همینطور، مشاهدات میرداماد و کتاب هایی که در اواخر عمر نوشتند، مرحوم آخوند ملا حسینقلی همدانی پس از گذراندن دروس فلسفه نزد حاج ملا هادی سبزواری تازه به فکر تهذیب نفس افتاد، اِ اِ اِ! عقلمان را و ذهنمان را پر کردیم، به مطالب عالی دسترسی پیدا کردیم ولی شهود کجا؟ فهمیدیم خدایی هست و این اسمائی دارد و صفاتی دارد. ببینید معرفتی بک دلیلی علیک.

