اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

حب انسان به خدا شفیع او نسبت به خدا

14631
سال 1427

حب انسان به خدا شفیع او نسبت به خدا

20
  • وقتی مرحوم آقای حداد با مرحوم آقا ملاقات کردند و به آقا فرمودند که: نباید انسان از تکلیفی که دارد قدم جلو تر بگذارد و وقتی مرحوم آقا در جواب گفتند اگر این کار را نکنیم مردم بهایی می شوند! می دانید ایشان چه جواب دادند؟ گفتند آقا سید محمد حسین تو اینها را مسلمان خیال می کنی، نه اینکه مردم بهایی‌اند، نه! مردم به پیغمبر اعتقاد دارند و به ائمه و اسلام و شیعه و معاد اعتقاد دارند، آقای حداد می خواهد این را بفهماند که میزان اعتقاد اینها به اسلام و مبانی اسلام چقدر است؟ صبح می روند زنده باد مصدق می گویند و عصر که می شود زنده باد کاشانی می گویند ، همین مردم! صبح زنده باد فلان است و شب مرده باد فلان می شود! همان زنده باد می شود مرده باد! صبح اقبال است شب ادبار است صبح به یک وجهه و شب به یک وجهة دیگر ، من در این قم بودم در زمان اوایل انقلاب بود از این گروه های خارجی بودند که آمده بودند شلوغ کرده بودند نمی دانم از تبریز و اینها آمده بودند من نبودم طهران بودم ، وقتی که ظهر آمدم قم دیدم اصلاً این خیابان به هم ریخته ، لنگه کفش و ... من متحیر شدم کنار مغازه ای ایستادم گفتم چرا خیابان اینطور است؟ گفت مگر شما قم نبودی؟ گفتم نه! نبودم. گفت: خبر نداری چی شده بود؟ گفتم چی شده بود؟ گفت آمدند فلان کردند و کتک و بزن و آن جریاناتی که در تبریز و آن حزب های کذایی و آن افرادی که آمدند در مقابل مسائل ایستادند و چه کردند و چه مفاسدی به وجود آوردند ، واقعا چه دیدیم! گفت بیا یک چیز به تو بگویم ، گفت تو جوانی من پیرم ، پیر مرد بود یک مغازۀ بقالی در سه راه موزه داشت، گفت یک روزی بر من گذشت همین خیابان را که می بینی صبح آمدند گفتند زنده باد کاشانی یا مصدق، می گفت خودم در مغازه بودم و همان ها را می شناختم بعد از ظهر با یک چلو کباب و مقداری پول آمدند گفتند مرگ بر فلانی! گفت اینها همین‌اند، بعد رو کرد به من و گفت جوان تو گول نخوری ها! این چیزها و این مطالب را می بینی . گفتیم خب اینها برای ما عبرت است که انسان متوجه بشود، قبل از آنی که وقت گذشته باشد، خوب است انسان متوجه شود ، نه اینکه در وقتی متوجه شود که دیگر از عمرش چیزی باقی نمانده است.