حب انسان به خدا شفیع او نسبت به خدا
4شما که نماز خواندید و شکیّات نماز یاد گرفتید به خدا چقدر معرفت پیدا کردید؟ هیچی. به احکام و افعال تکلیف اطلاع پیدا کردید ، درست. به احکامی که خدا بر ما واجب کرده است ما اطلاع پیدا می کنیم درست ، این را قبول داریم ، یا از روی اجتهاد یا از روی تقلید، ولی با اطلاع بر اینها نسبت به خود خدا ما چقدر اطلاع پیدا کردیم؟ صفر ، هیچ ، یا یک درصد خیلی کم، خیلی کم! طواف را باید هفت شوط انجام دهید حالا اگر شک کنید که هفت شوط شد یا نشد چه باید کنید، باید بنا بر اقل بگذارید و ادامه دهید یا بنا را بر اکثر بگذارید و احتیاط کنید. اگر کمتر از سه شوط و نیم باشد طواف باطل است و بعد از سه شوط و نیم باشد... این چه ربطی به خدا دارد؟ حالا این را ما فهمیدیم معرفتمان به خدا زیاد شد ؟ نه ، معرفتمان به احکام زیاد می شود نه به خدا.
فرض کنید شما یک منزل و مغازه و وسیلة نقلیه دارید ، کار دارید، یک شخصی از هیچ کدام از آنها اطلاع ندارد می گوید آقا فلانی حالش چطور است؟ می گوید من فقط می توانم آدرس خانه اش را بدهم ، آدرسی که به شما می دهد شما می آیید درب منزل منزلش را پیدا می کنید ، خب منزلش را پیدا کردید، خودش را که پیدا نکردید، فهمیدید این آقا در این منزل است، به ایشان چه مربوط است؟ نسبت به این آقا چقدر شناخت پیدا کردید؟ آثار او را اطلاع پیدا کردید آن هم یک آثار جزئی خیلی بسیط ، همین که منزلش اینجاست و مغازه اش در آنجاست و وسیلة نقلیه اش هم شماره اش این است و تلفنش هم این است ، در همین حد. اما اینکه این کیست و چقدر معلومات دارد و چه صفاتی دارد، چه خصوصیات اخلاقی دارد، چه صفات زشت دارد یا صفات خوب دارد، آدرس خانه پیدا کردن را که آدم به اینها نمی رسد ، آن چیز دیگری می خواهد. باید با او باشد همنشین باشد، نشست و برخاست کند و او را بیازماید ، حفظ کند، در موارد مختلفه نسبت به فنون و نسبت به اخلاق و صفاتش اطلاع پیدا کند ، آن راه دیگری است. آدرس خانه ربطی به او ندارد، آدرس مغازه ارتباطی به او ندارد. پس فقه به عنوان اطلاع بر احکام ظاهر هیچ ارتباطی به معرفت خدا ندارد.

