اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

حب انسان به خدا شفیع او نسبت به خدا

14631
سال 1427
نسخه عربی

حب انسان به خدا شفیع او نسبت به خدا

10
  • یک وقت نشسته بودیم در محضر مرحوم علامة طباطبایی، خدا رحمت کند ، مشهد بودیم یکی از نزدیکان صحبت شد ، مرحوم علامه فرمودند که : آقا کجا هستند؟ ایشان گفتند که ایشان هم تشریف آوردند مشهد ، یک دفعه علامه فرمودند مشرّف شدند، ببینید! مشرف شدند، مرحوم پدرمان ها ، مرحوم علامه سؤال کردند که پدرتان کجاهستند؟ آن شخص گفتند ایشان هم تشریف آوردند! مرحوم علامه فرمودند: بگویید مشرّف شدند ، امام رضا را که نمی گویند تشریف آوردند ، ما همه مشرّف می شویم خدمت حضرت، امام بخواهد جایی برود می گویند او تشریف آورد ، حالا ما نه! اینطور نیستیم، ما تشریف می بریم! این برای علامة طباطبایی ها بود! ما نه آقا! این حرفها چیه؟‌ من شنیدم و دیدم که نوشته فلان شخص به مشهد تشریف بردند، ما حالا دیگر تشریف می بریم به زیارت امام رضا، ما تشریف می بریم کربلا ، ما تشریف می بریم خدمت خدا. تشریف!

  • ما این کار را انجام دادیم پس چرا خبری نشد؟ خیلی زحمت کشیدید، چه کار کردید؟ بلند شدی دو ساعت با بهترین هواپیمای امریکایی تشریف بردی در مکّه بعد هم با همان هواپیما برگشتی و بعد در بهترین هتل ها، نخیر باید فلان هتل باشد، همه جا را قبول ندارد! در بهترین هتل ها جا گرفتی و بهترین غذا ها را نوش جان فرمودی و حالا برگشتی می گویی آقا پس چرا برای ما فتح باب نشد؟ ما که اینجا رفتیم، فتح باب نشد؟ خب این عمل ما قابل عرضه است؟ این عمل ما قابل شفاعت است که بیاییم به خدا بگوییم خدایا این عمل ما شفیع به سوی توست؟ آیا در این عمل ما اخلاص است؟ آیا اگر به جای اینکه به ما بگویند با هواپیمای بوئینگ هفتصد و چهل و هفت آن هم درجة جلویش، نمی دانم بالاست جلوست که می گویند خوب است ، اگر به جای آن با اتوبوس بروید مکه جناب مستطاب جلالت معاب!‌ شما به عمره مشرّف می شدید؟ این مکة شما و ما، ما! ما! چرا می گوییم همش شما؟ خطاب به خود بکنیم و رفیقانه با هم قسمت کنیم ، این عمرة‌ ما و مکة‌ ما همان عمرة و مکۀ‌ امام مجتبی پیاده، بیست و پنج مرتبه است؟ همان است؟ اصلا نگوییم امام مجتبی ، آنکه مردم می رفتند، با کجاوه می‌رفتند سه ماه در راه بودند به دزدان و حرامی ها برخورد می کردند در راه از وبا می مردند، از گرفتاری ها تلف می شدند، مثل همان است؟ نگوییم اصلا مثل آن موقع، آن هایی که با ماشین می رفتند و ماشینشان خراب می شد و تعریف می‌کردند یک هفته و ده روز در راه بودند و گرمای بیابان را می چشیدند و سرمای شب را تحمل می کردند! حکایاتی در این زمینه هست، همان است؟ سوار شدیم از طهران بعد از دو ساعت هم در جدّه نزول اجلال فرمودیم و ما را بردند احرام بستیم و رفتیم آنجا و نیم ساعت اول و آخرش انجام دادیم و به محض اینکه احرام تمام شده لباس را پوشیدیم و فلنگ را بستیم و از این بازار به آن بازار و از این خیابان به آن خیابان ، بعد هم تمام شده و بلند شدیم برگشتیم در منازل خود و بعد هم توقع داریم که جبرائیل امین این عمرة‌ ما را با آب طلا بر کاغذ منقّش و زرکوب صفحات اعمال نقش ببندد و در روز قیامت با گل و گلدسته بیاورند به پیشگاه حساب و کتاب عرضه بدارند! نه جانم!‌