پرهیز از حالت توقع وطلبكاربودن درقبال پروردگار
12همان کلام را می گوییم منتهی این کلام دو جنبه دارد، یک جنبۀ نور دارد و یک جنبۀ ظلمت، نعوذ باللَه که ما در جنبۀ ظلمتش قرار بگیریم ، جنبۀ نورش توجه به معنا به واسطۀ کلام است ، جنبۀ ظلمتش استناد به نفس است. کلام، کلام امام سجاد است ولی من دارم به خودم نسبت می دهم، من دارم توضیح می دهم بنشینید و فکر کنید و توجه کنید دارم شرح می دهم و توضیح می دهم و بیان می کنم. ولی امام سجاد علیه السلام و اولیای الهی در صحبتشان استناد به خود اصلا نیست ، ببینید حضرت چه می فرماید؟ می فرماید معرفت من به تو، دلیل من است، حرف، حرف درستی است. می گوید خدایا من تو را شناختم، این را که دیگر نمیتوانی انکار کنی و فهمیدم که هستی، فهمیدم چه ذاتی هستی و چه اسماء و صفاتی داری، اینها را فهمیدم، این را نمی توانم انکار بکنم ، فهمیدم رحمت و عطوفت و اغماضت چقدر است و فهمیدم گذشت و مقام رحمانیتت و رحیمیتت چقدر است و همه را متوجه شدم و وقتی که متوجه شدم مشخص است غیر از اینجا جایی نمی توانم بروم. خدا می گوید حالا اینها را متوجه شدی حالا چطور می خواهی وارد بشوی؟ امام سجاد می گوید من عمل ندارم! ما لی عمل صالح استوثق به، من عمل صالحی انجام ندادم که به آن وثوق داشته باشم فقط آمدم اینجا به امید کرم و رحمت تو ، قد جئتک راجیاً، امام سجاد علیه السلام باخدا واقعا شوخی می کرد؟ یا با ما شوخی می کند؟ پس آن گریه ها چیست و آن ناله ها چیست و آن بیداری ها و پینه بستن پیشانی چیست؟ پس آن پینه بستن زانوهای پا چیست؟ اینها از کجا آمده است؟ اگر این ها هست پس چرا می گوید مالی عمل صالحٌ، عملی که در خور عرضة به پیشگاه تو باشد من آن عمل را ندارم ، ما واقعا نمی فهمیم ولی باید بالاخره بفهمیم.

