پرهیز از حالت توقع وطلبكاربودن درقبال پروردگار
15دیشب خدمت رفقا عرض شد که ما با اعمال خودمان با کردار خودمان می خواهیم سر خدا منّت بگذاریم ، خدایا ما نماز خواندیم روزه گرفتیم و حجّ تو را انجام دادیم آمدیم این کارها را کردیم، خدا از آدمی که بخواهد اینها را به پیشگاهش عرضه کند خوشش نمی آید، ما آمدیم در اینجا، پانزده سال است در اینجا بودیم و خدمت آقا رسیدیم و بعد از آقا بودیم، بالاخره حسابی و کتابی ، خدا از کسی که بخواهد این مطالب را عرضه کند خوشش نمی آید. مطلب دست بنده نیست دست خداست ولی می گویم خدا را آنطور که من شناختم خوشش نمی آید شما هر طور شناختید نمی دانم ، آن طور که ما شناختیم و به ما گفتند در مطالب بزرگان وائمه، خدا از کسی که بخواهد کارش را عرضه کند بدش می آید ، خدا یا من این کار را برای تو کردم، تا بگوید برای تو کردم خدا می گذارد کف دستش، دیروز برای چه فلان کار را کردی؟ چی شد؟ این توفیقی که پیدا کردی نماز بخوانی این توفیق را چه کسی داد ؟ از منزل عمه ات آوردی یا خاله ات؟ این حالی که برای تو پیدا شد که در فلان جا شرکت نکنی و آمدی در اینجا شرکت کردی این حال را چه کسی به تو داد؟ چیزی که من به تو دادم و سرمایه ای که من به تو دادم به رخ من می کشی؟ توانی را که من به تو دادم تو داری برای من عرضه می کنی؟
این خیلی بی انصافیست که انسان به یک نفر پول بدهد و بعد آن شخص برود، پول و قدرت از انسان باشد و آن شخص یک چیز بگیرد و بگوید این را من خریدم! این توان را کی به تو داد؟ این توفیق را کی به تو داد؟ اینکه الان در اینجا هستی و برادرانت در جای دیگرند، این را چه کسی به تو داد؟ اینکه الان تو اینجا هستی و می خواستند تو را در فلان مجلس ببرند و نرفتی چه کسی این توفیق را برای تو پیش آورد؟ اینکه در این موقعیت هستی و در حالتی که رفقا و هم سن های خودت و شریک خودت در جای دیگرند، شما الان یک چشم بیندازید در همین شب بیست و ششم ماه رمضان ببینید در منازل چه خبر است، در شب نشینی ها چه خبر است، در جاهای مختلف ، خنده و قهقه و مسخره بازی و حالا نگوییم فساد و گناه و فسق و فجور و اینها، نه! همین عادی، همین مردم عادی و مردم روزه گیر و نماز خوان ، الان صحبت هایی که می شود در خانه ها و مجالس، چه حرفهایی زده می شود و چه مطالبی؟ آقا نمی دانم فلان کشور تهدید کرده و بمب می سازند و هسته درست می کنند و از این چیزها درست می کنند و ... شب ماه رمضان به حرفهای صد من یه غاز، به سر می رسد و هیچ نتیجه ای از روزه و عبادت و توجه و ... تمام چیزهایی که در روز کسب کردند شب از دست می دهند و روز از نو و روزی از نو ، صداها میرود بالا و دعوا و...، من بودم ها، آخرش هم همه خسته و هلاک می روند، بابا نه چیزی گیر تو می آید اینقدر که داری داد و بیداد می کنی و اعمال رویه می کنی و ارق ناسیونالیستی و مسائل دیگر به خرج می دهی چیزی گیرت نمی آید برو به داد خودت برس و مسیر دیگری را باید بروی. بروید ببینید چه خبر است و چه حرفهایی است؟ سه ساعت حرف می زنند شما آن سه ساعت را نوارکنید و گوش دهید، خودتان می خندید مای بیکار را نگاه کن حنجرةخودمان را پاره کردیم و مغزمان را به دردآوردیم به مسائلی که نه به من مربوط است و نه به شما مربوط است.

