اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

پرهیز از حالت توقع وطلبكاربودن درقبال پروردگار

14378
سال 1427
نسخه عربی

پرهیز از حالت توقع وطلبكاربودن درقبال پروردگار

17
  • بیاییم از امام سجاد یاد بگیریم که حضرت دارد اینجا می فرماید من کاری انجام ندادم. معرفت من، خدایا توفیق تو بوده و شامل من کردی و من فهمیدم حالا که فهمیدم دیگر فهمیدم و کاریش نمی شود کرد، این معرفت مرا به سوی تو کشاند حالا برویم سراغ محبت، محبت بماند که چرا حضرت محبت را مطرح می کند ، وقتی که پای عمل بیاید حضرت سجاد همه را دلیت کرده است!‌ می گوید ما لی عمل صالح، من عمل صالح ندارم. من چهل سال برای مردم احکام و احادیث گفتم، همه را دلیت کردم، من چهل سال عبادت کردم همه را دلیتش کردم ، من چهل سال ... بعد از پدرم امامت کردم همه را دلیت کردم ، در پیشگاه خدا ما امامت نداریم ، ما در پیشگاه خدا قیادت و زعامت نداریم ، در پیشگاه خدا فقط عبودیت داریم . این را امام سجاد دارد به ما یاد می دهد ، امام سجاد مگر امام نبود؟ گفت خدایا من امام هستم بر خلق !! آیا امیرالمؤمنین در صحبت هایشان ...؟ بله! وقتی با مردم حرف می زنند می گویند باید بیایید سراغ ما ، با مردم امیرالمؤمنین وقتی خطبه می خواند می گوید هر جا غیر از این منزل بروید در جهنم رفتید و برو برگرد ندارد و راست هم می گوید و اصدق از کلام امیرالمؤمنین در دنیا وجود ندارد، ابدا! جلو بیفتید ضرر کردید و عقب بیفتید ضرر کردید. باید فقط در اینجا بیایی، این را به ضرس قاطع هم امیرالمؤمنین می گوید هم امام حسن می گوید و هم امام حسین می گوید و هم امام رضا می گوید. در آن روایتی که معروف است به امامت و ولایت، حضرت به مردم می گوید اصلا شما عقولتان اوهام است نسبت به امامت، عقل ندارید، عقولتان اوهام است یعنی اصلا عقل شما نمی تواند بکشد به واسطة نقصان وجودی که دارد مرتبة امام را و راست می گوید. امام را که کسی نمی تواند بشناسد مگر آنکه ولیّ خدا باشد بتواند امام را بشناسد. ما کجا می توانیم امام را بشناسیم؟ عقل ما نسبت به مرتبة امامت وهم و خیال است ، بله! امام مرد بزرگی است و قدرت دارد و فلان دارد ولی واقعا اگر امام علیه السلام برای ما تجلّی کند با آن مدرکاتمان یکی است؟ نه. اینکه خدمت شما عرض می کنم ما این را در زمان اولیای خدا تجربه کردیم ، مطالب و مسائلی می شنیدیم و در ذهن خودمان توجیهاتی می کردیم و بعد که یکدفعه قضیه برایمان منکشف می شد می گفتیم ای داد بی داد! او چه می خواست بگوید و ما چه فکر می کردیم و چه توجیه می کردیم؟ ما خیال می کردیم مسأله به خاطر این قضیه است ، ولی نه بابا اصلاً آن که در ذهن ما می‌گذرد ارتباطی به این مسأله ندارد کار اولیای خدا اینطوری است.