اهمیت تفقه در دین و فراگیری علم حکمت و تفسیر و عرفان
14مرحوم آقا بعد فرمودند: کسی که اینجا می آید باید برهنه بیاید بی تعلق بیاید اگر چیزی می خواهد گیرش بیاید . بی دنگ و فنگ بیاید چرا می گویند لباست را در بیاور دو حوله بینداز؟ یعنی همین! تو هیچ چیز نداری تو که هستی؟ آن عمامه را باید از سرت برداری آن عمامه برای ایران بود این جا عمامه بی عمامه و عبا بی عبا، کت و شلوار بی کت و شلوار، ساعت بی ساعت ، انگشتر کنار، انگشتری که در موقع نماز باید دستت کنی و مستحب است البته اگر انگشتر زینت باشد، ساعت را در ایران که هستی می توانی دستت ببندی و به همه نشان بدهی و از آستینت بکشی بیرون که همه ببینند! زنها هستند که می روند این طرف و آن طرف اول کیفشان را در می آورند که همه ببینند و مردها هم ساعتشان را و آنها النگوشان را! هر که یک چیزش را نشان می دهد. اینها همه برای چیست؟ برای ایران است، آنجا که می روی ساعتت را باید در آوری و انگشترت را درآوری و طلاجاتت را درآوری، لباست را در بیاوری و شخصیتت را باید در بیاوری. اینجا که آدم نمی تواند بدون عمامه در خیابان راه برود آنجا می گویند باید عمامه ات را دربیاوری مثل بقیه. مرجع تقلیدی مهندسی یا پزشکی، تاجری ، کاسبی ، فرد عادی هستی ، دو تا حوله می اندازی روی دوشت والسلام، اینجا این حرفها را بر نمی دارد، آنجا که شش تا اینور می رفتند و شش تا آنور و دوازده تا پشت سر! آن در ایران بود وقتی که می روی در میقات می گویی لبیک اللَهم لبیک خودت هستی و هیچ چیز هم تنت نیست و اگر حوله هم کنار برود واویلا ، یک حولۀ روی دوش یک حوله روی کمر، تو اینی در میقات، آقایی که در آنجا که بودی خدم و حشم داشتی، بیا و برو داشتی و شخصیت داشتی و هر جا می رفتی تنها نمی رفتی حتما باید بیست نفر با تو می آمدند اینجا این حرفها نیست، تنهای تنهایی. این حالت را انسان باید الان احساس کند. آنجا، میقات، مجبوری است. باید این حال را داشت، وقتی می آیی پیش من، با شخصیت می خواهی بیایی؟ حجت به درد عمه ات می خورد! هیچ فایده ای ندارد.

