لزوم به حساب نیاوردن اعمال نیک در قبال خداوند متعال
16خدا می فرماید در حدیث قدسی ذکری لذاکرین ذکر و یاد من برای آنهایی است که یاد منند و جنتی للمشتاقین بهشت من برای آنهایی است که اشتیاق به من دارند و انا خاصّ للمحبین من مال محبین هستم آنهایی که به من محبت دارند ، آنهایی که به من اشتیاق دارند بهشت به آنها می دهم و آنهایی که مرا یاد می کنند به یادشان هستم ولی من برای که هستم و من دربست برای که هستم؟ من وجودم را در اختیار کی گذاشتم ؟ در اختیار محبین و آن کسانی که مرا دوست دارند.
این مسأله به اینجا رسید حالا ما نمی دانیم که فردا شب هم این مجلس هست یا نیست؟ علی کلّ حال ما مطلب را به اینجا رساندیم ولی راجع به مسألۀ محبت دیگر ظاهرا نمی دانم باز هم توفیق داریم صحبت بکنیم یا نه؟ علی کلّ حال به جای خوبی رسیدیم و این مقدار متوجه شدیم که امام سجاد علیه السلام چرا حضرت اعمال را به حساب نیاورده اند و آنها را به عنوان شفیع نزد پروردگار عرضه نداشتند؟ چرا؟ به خاطر اینکه عمل جنبۀ انتساب به انسان دارد، من این کار را انجام می دهم گرچه از خداست ، اگر من عمل را از خود نبینم پس دیگر چرا عرضه بدارم؟ اگر از خود نبینم و ظهور او بدانم چرا باید عرضه بدارم؟ اگر از خود می بینم و انتساب به خود می دهم خب چیزی که انتساب به خود داشته باشد قابل عرضه به پروردگار نیست، ولی مسألۀ محبت مسأله ای است که جنبۀ کثرتی ندارد یک تعلق است و یک ربط است که بین بنده و بین پروردگار آن ربط حاصل می شود حالا خدا می تواند بگوید بیخود مرا دوست داری؟ نمی تواند بگوید. می گوید خودت محبت را قرار دادی من چکار کنم؟ خدا می گوید تو این کار را انجام دادی ، می گوید توفیق و همتش را تو دادی، وقتی هیچ چیز نماند بعد آن مسألۀ ربط می ماند، خدا نگاه می کند ببیند که چقدر این ربط است، لذا می فرماید: انا عند ظنّ عبدی المؤمن بی ان کان خیرا فخیرا1 جایگاه من نسبت به بندة من، جایگاه من است در قلب او ، چقدر به من علاقه و محبت دارد ، چقدر روی من حساب باز می کند، اگر من را یک فرد و ذاتی دانست قصی القلب و قهار و بی اعتناء و عصبانی و اهل حقد و جزا و این مسائل، من از این بنده خوشم نمی آید چون من اینجور نیستم. اگر یک بنده ای مرا نسبت به خودش محبّ و عطوف و رئوف و با اغماض و با گذشت و با عفو و با مغفرت بداند من هم همانجور خواهم بود، پس وقتی که قرار بر این است چرا انسان نسبت به چنین ذاتی تعلق نداشته باشد؟ چرا چنین ذاتی را دوست نداشته باشد و چرا با خدا نرد عشق نبازد؟ چرا کارها را از روی اجبار انجام بدهد؟ چرا با علاقه و محبت و عشق نباشد؟
- الکافی، ج ٢، ص ٧٢.

