لزوم به حساب نیاوردن اعمال نیک در قبال خداوند متعال
9بنابراین عملی را که انسان بخواهد انجام بدهد اگر بخواهد آن عمل را به حساب بیاورد خدا هم می آید آنها را می گذارد زیر ذره بین ، چرا؟ چون عملی را که انسان انجام می دهد یک نسبتی با خودش دارد ، گرچه همۀ توفیقات از اوست ولی ما دیگر این توفیقات را به حساب نمی آوریم، اگر به حساب می آوردیم که نمی آمدیم عرضه بداریم ، گرچه توانش از اوست و توفیق و همتش و قیامش و قعودش از اوست ، عشق و علاقۀ به عبادت، از اوست ، اینها همه از اوست و اینها را ما می دانیم ، می دانیم و باز هم می گوییم خدایا ما آمدیم برای تو نماز خواندیم و یک ماه رمضان بر ما گذشته و ما صبح تا شب روزه گرفتیم ، ای خدا چه مصائبی بر ما گذشت؟! آنقدر سحری خوردی بدبخت که تا غروب اصلا میل به غذا نداشتی! چی داری سر خدا منت میگذاری؟ این حرفها چیه؟ آن پیغمبرش بود که ماه رجب و شعبان و رمضان را به هم وصل می کرد و در سایر ایام سال هم اغلبش را روزه بود نیامد به خدا بگوید خدایا من روزه گرفتم برای تو! آن وقت در روزی که ده ساعت و یازده ساعت روز است آن هم این روزها، سحری خوردیم تا اینجا آمده، موقع افطار که می شود تازه می بینیم که اصلا میل داریم یا نه ، خدایا یک ماه رمضان را برای تو روزه گرفتیم و نماز خواندیم ، چرا؟ چون عملی را که ما انجام می دهیم بوی کثرت دارد شاعبۀ کثرت دارد و شاعبۀ انتساب به نفس دارد ، ما این عمل را انجام دادیم ، خدای متعال غیور است، غیرت خدا غیری را برای خود نمی گذارد ، غیرت خدا وجودی را در قبال وجود خود نمی پذیرد ، من نماز خواندم خدایا!خدا می گوید تو خواندی؟ خب هر چه تو انجام دادی آثار وجود من بوده است ، تو چه کردی؟ قدرتت آثار قدرت من بوده است ، وقتی که تو بلند می شوی نماز می خوانی این قدرت اینکه الان در تو هست و به صورت نماز درآمده، همان نزول اسم کلّی قدیر است که به صورت جزئی در وجود تو تجلّی پیدا کرده اگر آن اسم قدیر من در وجود تو تجلّی نمی کرد مثل مرده روی زمین افتاده بودی و دستت را هم نمی توانستی حرکت بدهی ، دیدید! اتفاق افتاده برایتان ؟ گاهی اوقات حالت ضعف پیدا می شود، برای من اتفاق افتاده است. در یک قضیه ای یک کسالتی من پیدا کرده بودم حتی انگشتمم را هم نمی توانستم حرکت بدهم ، بیدار بودم، نیم ساعتی گذشت تا فقط توانستم دستم را حرکت بدهم، مثل میت بودم ولی مشاعرم کار می کرد بیدار بودم ، این حرفها چیست؟

