اهمیت زنده نگه داشتن قلب و نور بصیرت
14دیگر وضو این شخص نمیتواند بگیرد پس نمازی که میخواند میشود نماز بیوضو، نمازی که قبلا میخواند نماز با طهارت بود چون رنگ نداشت الان دستهایش رنگی شده صورتش رنگی شده جای مسح پا رنگی شده وقتی هم که رنگ باشد باید رنگ را پاک کرد، نمیشود که تیمم کرد. تیمم در جایی است که انسان نتواند وضو بگیرد و نتواند استعمال ماء کند و در جایی که انسان بتواند، تیمم باطل است. این نمازی که دیگر این شخص الان میخواند شد دیگر نماز بدون وضو. صحبت عوض میشود نگرش عوض میشود فکر عوض میشود، میشود اعوان الظلمه، یک مدت دیگری که بگذرد که دیگر به طور کلی خود آن شخص که مُعین بود و مؤید بود و به همراه بود و مساعد بود و کمک کننده بود و تهیه کننده بود مسائل را برای افراد، خود او آن چنان هضم میشود در قضیه و در مسئله و در آن جریان که خود او فردی میشود از آن افراد، این دیگر آن مرتبهای است که در آن مرتبه، روزنهها همه بسته شده، این میشود حالا اعیان الظلمه.
مرحوم آقا میفرمودند سه مرتبه برای انسان است مرتبهی قبل، مرتبهای که انسان با دید باز با حریت با قلبی که هنوز روزنه دارد با قلبی که هنوز اماته برای او پیش نیامده است با قلبی که هنوز آن قلب به فرمایش حضرت سجاد، قلب موبَقه موبَق یعنی قلبی که به هلاکت رسیده است نشده، قلبی که بصیرت دارد و با آن قلب نگاه میکند آن یک مرتبه، مرتبهی انتقال به مرتبهای که روزنهها دارد بسته میشود، امروز یک روزنه بسته شد فردا روزنهی دوم، هفتهی سوم روزنهی سوم، یکی یکی روزنهها بسته میشود. یک شخص میگفت من سابق رفتم دیدن یک فردی، دیدن یک فردی رفتم و با او حشر و نشر داشتم، اهل فضل و اهل علم بود و به او اعتماد داشتم و به کلام او اعتماد داشتم وقتی که نشستم با او صحبت کردم دیدم راجع به بعضی از مسائل آن چنان تند و آن چنان شدید و آن چنان تعبیرات بسیار تندی ادا میکند که اینها را هم من قبول نداشتم، بالاخره هر چیزی حسابی دارد حدی دارد یک همچنین تعبیراتی خب معنا ندارد دلیل ندارد انسان .....، خیلی برای من مستغرب بود ادای این تعبیرات نسبت به بعضی از مسائل. از این قضیه گذشت بعد یک جریاناتی برای او اتفاق افتاد یک قضایایی برای این شخص اتفاق افتاد و بعد ما رفتیم منزل، وقتی که صحبت کردم مسائلی را در آن شب شنیدم که از این طرف برای من خیلی عجیب بود یعنی یک گردش نه تنها ١٨٠ درجه! ای کاش ١٨٠ درجه بود یک گردش ٣٦٠ درجه، منتهی ٣٦٠ درجه در آن موقع نفی و ٣٦٠ درجه [در این موقع] به مقام اثبات، گفتم این چه مسئلهای است [و] آن چه مسئلهای [که] من [قبلًا] دیدم؟ این مال چیست آقا؟ این مال این است که انسان نمیتواند نفس خود را تبرئه کند، علم داریم کتاب زیاد خواندیم مطالب زیاد حفظ کردیم، خیلی از این مطالب، حفظ کردنی خیلی حفظ کردیم راجع به این بنده خدا دارم میگویم، آن شخص میگفت برای من حفظ کردنی خیلی دارد کتابها خیلی زیاد دارد کتابها زیاد خوانده، مطالب خیلی در ذهنش است ولی تا چه میزان این فرد توانسته است ولایتِ بر قلبِ خود را در طول زمان حفظ کند و بر دریچهی قلب خودش بایستد و آن روزنههایی که خدای متعال قبلا، بدون درگیری با مطالب، در قلب او به وجود آورده بود برای هدایت به راه صحیح و برای تشخیص راه صحیح از راههای باطل، آن روزنهها را هر روز چک کند بسنجد آن روزنهها را هر روز با خود بیازماید که کدامش بسته شده، کدامش بسته نشده؟ نگرشش چیست؟ مسائلش چیست؟ علاقه او چیست؟ عشقش نسبت به مطالب چیست؟ نسبت به راه؟ نسبت به صدق؟ نسبت به امانت؟ نسبت به راست گویی؟ آن مقداری که قبلا پافشاری داشت حریت داشت اظهار ارائه وجود میکرد و خیلی ....؟ حالا در یک همچنین وضعیتی هر روز به جای اینکه خود را بیازماید این ولایتِ بر قلب را، از دست داده است و ولایت دیگران آمده کم کم کم کم جای ولایتِ او را گرفته و با رفتن ولایتِ او، آن روزنهها به واسطهی ولایتِ دیگران پر شده و چون دیگران بر باطلند پس تمام روزنهها را بستند، لذا دیگر صحبتها عوض میشود. حالا معنای کلام حضرت سجاد را تا حدودی فهمیدید که خدایا! من با قلبی با تو برخورد میکنم که آن قلب مرده است، آن قلب زنده نیست دیگر، آن قلب دیگر حیات ندارد، پناه بر خدا! البته انشاءاللَه حالا در شبهای دیگر باز راجع به این قضیه خدمت رفقا مطالبی عرض میشود.

