اهمیت زنده نگه داشتن قلب و نور بصیرت
7قلب او میشود مصدر تفکر و بصیرت و بینش، نسبت به عالم وجود، هیچ فرقی دیگر در اینجا ندارد. احساس وحدت در اینجا حاکم است من یکی از بندگان خدا هستم اینها هم یکی از بندگان خدا هستند نشستند دارند غذا میخورند من که سیر نیستم اشتها دارم دکتر هم که نگفته که غذا برایت ضرر دارد بسیار خب مینشیند حضرت با آنها به نحوی غذا میخورد که آنها احساس نکنند که حضرت خودش را به تکلف انداخته که یک همچنین با یک حالت ثقلی و با حالت تحلیلی و با یک حالت اشمئزازی خدای نکرده حالا حالت اشمئزاز اسمش را بیاوریم حضرت برود در آنجا با این افراد مشغول خوردن غذا بشود.
خب افرادی که در خارج از این مسائل قرار دارند دیدگاهشان نسبت به مسائل با یک قلبی است که آن قلب نقاط ضعف را میفهمد نقاط قوت را میفهمد نقاط سستی را میفهمد همهی اینها را تشخیص میدهد البته تا حدودی، ما نمیگوییم که واقعا صددرصد اشخاص میفهمند، هر کسی به مقدار آن سعهی وجودی که دارد و فهمی که دارد و ادراکی را که دارد این مسائل را درک میکند و تشخیص میدهد بدی را و تشخیص میدهد خوبی را، میفهمد. چرا؟ چون قلب هنوز از بین نرفته روزنههای بصیرت و نورانیتی که خدای متعال به مقتضای فطرتِ دست نخورده، در قلب او قرار داده آنها هنوز بسته نشده. بچهها چطور معنای دروغ را میفهمند قبح دروغ را میفهمند بچه معصوم است گناه نکرده به دنیا آلوده نشده منافع و مصالح دنیوی، حق را برای او نپوشانده منافع موجب تخطی آنها از مسیر فطرت نشده، همان مسیر فطرت که عبارت است از رؤیت حق رؤیت واقع، بینش نسبت به مسائل، احساس وحدت نوعی نسبت به همهی افراد، آن مسئله هنوز در میان بچه وجود دارد لذا اگر یک امر خلافی ببیند تعجب میکند که این امر خلاف چرا انجام شد؟ چرا پدر من این کار را کرد؟ چرا مادر من این کار را کرد [که] این را از من قایم کرد بعد گفت نیست؟ چرا گفت؟ خیلی عجیب است، خیلی.

