
استدراج و بسته شدن روزنه های قلب
فقره: ادعوك يا سيدي بلسان قد اَخرسَه ذنبه ربِّ اُناجيك بقلبٍ قد اوبقه جرمُه 1 توضيحي در ارتباط با اين فقره شريفه از كلام امام سجاد عليه السلام: ربِّ اُناجيك بقلب قد اَوبقه جرمُه. 2 ذكر حكايتي در ارتباط با شفا يافتن چشم فردي با توسّل به امام رضا عليه السَّلام. 3 توضيحي در ارتباط با دجّال و گمراه شدن افراد بواسطۀ او. 4 قلب و دل انسان در اثر ابتعاد از مسير حق و توحيد و توغّل در عالم دنيا و كثرات مبتلا به سنّت استدراج ميشود. 5 تأكيد بزرگان و اولياء الهي بر مواظبت و مراقبت افراد نسبت به مصاحب و افرادي كه با آنها در ارتباط هستند. 6 لزوم همنشيني و مصاحبت افراد با اولياء الهي و مؤمنين و پرهيز از حشر و نشر كردن با اهل دنيا. 7 ذكر حكايتي در ارتباط با تأثير شگرف عملكرد و خصوصيات اولياء الهي در تغيير بینش و عملكرد افراد. 8 علت عدم تمايل برخي از افراد نسبت به مطالب اولياء الهي و موضعگيري در قبال آن چه ميباشد. 9 چگونگي تأثير و غلبه امور اعتباري و احساسات بر مردم. 10 لزوم پرهيز از خوردن غذاهاي صنعتي و غذاهاي بيرون از منزل. 11 بيان برخي از دستورات اولياء الهي به طبخ غذا و كيفيت تناول آن. 12 تأثير تكويني غذاها در ايجاد نورانيت و يا كدورت در افراد.
استدراج و بسته شدن روزنه های قلب
8خب بعد از منبر دأب مرحوم آقا در ماه مبارک رمضان این بود که قرآن میگذاشتند و افراد قرآن میخواندند و یک ده دقیقه یک ربعی که میگذشت، البته خود ایشان هم میخواندند، دیگر میآمدند و میسپردند به یک شخص دیگر، هم ظهرها قرآن بود منتهی ظهرها دیگر خود ایشان نمینشستند ولی شبها چرا، خود ایشان هم پای جلسهی قرآن مینشستند و یک نیم ساعتی سه ربعی قرآن میخواندند، بعد از دعای افتتاح، اول دعای افتتاح خوانده میشود بعد به اصطلاح قرآن. این مال همین است قضیه، که نفس افرادی که دارای صلاحیت هستند، اصلا عجیب است واقعا، واقعا خیلی عجیب است. که انسان گاهی از اوقات با یک افرادی برخورد میکند مثلا در بعضی از مجالس که اصلا نمیتواند به روی آنها نگاه کند و کیفَ به اینکه بخواهد حالا بنشیند و صحبت بکند یعنی آن چنان این نفس در ماده و مادیات و در شهوات و در کثرات و در گیر و دارهای دنیا و در ریاسات گرفتار شده که وجود شهودی او و ظاهری او هم، همگون با وجود غیبی او و باطن و برزخ و مثال او شده است و آن کدورت نفسانی آمده و در چهرهی او اثر نامطلوب را گذاشته. این مال این قضیهی کوری است که نفس کور میشود کور میشود وقتی که نفس کور شد دیگر به حق توجه ندارد علاقه ندارد علاقه ندارد، قرآن را باز میکنیم شروع میکند حالا اگر نگوید قرآن را ببندید شروع میکند با رفیقش حرف زدن و صحبت کردن و نمیدانم از این حرفها، خب چطوری؟ فلان و این حرفها، قرآن انگار روزنامه است یکی دارد آنجا قرآن میخواند این شروع میکند به حرف زدن و فلان! موسیقی را که باز میکنی به جای این دوتا گوش ششتا گوش دیگر هم میآورد که ببیند چه دارد میگوید! وقتی یک شخصی دارد از خدا میگوید از پیغمبر میگوید از قیامت میگوید این هم شروع میکند تسبیح را برمیدارد همین طوری میچرخاند یکی به این طرف و آن طرف هم نگاه میکند و سرش را به این بند میکند اما یکدفعه یکی میآید و شروع میکند به شرّ و ور گفتن و فلان و حرفها، چشمهایش این طوری میشود که این چه دارد میگوید و چه مسئلهای ....!
