ضرورت شناخت جایگاه وجودی انسان و فریب نخوردن نسبت به آن
16میگویند مرحوم بحرالعلوم آمد دید وقت نماز گذشته است، این شخص هم آمده و خجالت دارد میکشد، اصلا خودش مطرح نکرد. وقتی که مرحوم بحرالعلوم آمد اصلا مطرح نکرد که بیاورم، چون وقت نماز [گذشته بود.] مرحوم بحرالعوم گفت پس کو آن قلیانت که برای من درست کردی؟ چرا صدایت درنمیآید؟ آن گفت چشم چشم الان میروم میآورم، بلند شد دوید و رفت. حالا بیا بنشین پیش ما، قُرقُرقُر، حالت خوب است؟ دوباره قرقر، این هم هی نشسته، میگوید این خلق اللَه را چطور شده است؟ این تازه سر حال آمده، یک قر میزند دوتا احوالپرسی، نه اینکه زود بکشد و نماز.....! نه نه نه، زود هم نه، اتفاقا شاید نیم ساعت هم طولش داده ـ من خیال میکنم با آنی که من از او میدانم شاید یک ربع هم اضافه کرده، گفت حالا که دیر آمدی پس این هم بگیر دشتت، این هم یک رفع اضافهی قضیه ـ اینها باید متولیان ما باشند. اینها متولیان دین هستند. اینها متولیان امانت الهی هستند. میآید مینشیند، قشنگ. حالا آن افرادی که نشستند هی در دلشان قر میزنند، قر میزنند! حالا چون میبینند این با امام زمان رابطه داشته جرأت نمیکنند حداقل چیز والا اگر رابطه نداشت، آقا نماز دیر شده است! آقا چرا اینطور کردی؟ اینجا این خبرها نیست، این را میدانند [که] این حسابش با بقیه فرق میکند، این قدر را میدانند لذا صدایشان را میخوابانند، در دلشان نه! در دلشان شروع میکنند، کسی که اینها را نمیفهمد، از تمام آن جمیعت اگر یک نفر کسی فهمیده باشد لمّ مسئله در کجاست؟ سرّ این کار...؟ نه میگویند، خیلی احترام بگذاریم به خودمان و اظهار فضل کنیم، نردّ علمه الی اللَه و رسوله، میگوییم خودشان میدانند که چیست؟ همین! بیش از این نه! ما نمیدانیم، خب خدا خیرشان بدهد باز به همین مقدار، ما نمیدانیم، ولی فحش ندهند، ما نمیدانیم. این هم قشنگ نشست و وقتش هم بیشتر، نیم ساعت از وقت نماز رفت این هنوز داشت قلیانش را میکشید، وقتی دیگر هیچی ته آن باقی نماند، هیچی دیگر در آن بنده خدا نبود، کاملا دیگر سرخوش و کیفور و مسرور و شاد و اینها شد گفت خب حالا اجازه میدهی ما بلند شویم نماز بخوانیم؟ بله قربان! بفرمایید بفرمایید! بلند شد قلیان را برد و ایشان هم شروع کرد نماز خواندن، حالا آن نماز ببینید چه نمازی است؟ این شد نماز. این شد نمازی که ملائکه این نماز را ببرند بالا، این مطلب.

