اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

ظهور حیثیت ربطیه موجودات در مظاهر و مجالی مختلف

14288
سال 1428
نسخه عربی

ظهور حیثیت ربطیه موجودات در مظاهر و مجالی مختلف

11
  • مرحوم آقای خویی رحمی اللَه علیه پیش مرحوم قاضی رفته بودند برای دستورالعمل و دستور سلوکی، ایشان به ایشان دستور داده بودند. بعد از مدتی که به آن دستور قیام کردند حالاتی پیدا کردند حالات خوبی هم پیدا کردند بعد یکدفعه در حرم سیدالشهدا علیه السلام در ذکر یونسیه که بودند یکدفعه برای ایشان مکاشفه پیدا شد خیال نکنید مکاشفه چند ساعت است، نه! در عرض دو یا سه ثانیه فقط، در عرض دو یا سه ثانیه برای ایشان حالاتی پیدا شد از زمانی که از مادر متولد شدند قبلش را دیگر ندیدند از زمانی که از مادر متولد شدند تا زمانی که از دنیا رفتند تمام لحظات زندگی را دیدند، خودشان برای مرحوم پدر ما تعریف می‌کردند و به ایشان گفتند که من الان متوقع فلان قضیه و فلان قضیه هستم، داشتند برای ایشان می‌گفتند، در آن وقتی که هنوز مرحوم پدرمان در نجف بودند و خیلی هم با هم مأنوس بودند مرحوم پدر ما با مرحوم آقای خوئی خب استادشان بودند در اصول و یکی از اساتیدشان ایشان بودند خیلی با هم مأنوس بودند و اصلا با هم ارتباط خانوادگی داشتند خیلی هم مرحوم آقای خوئی منزل پدر ما می‌آمدند یا ایشان می‌رفتند.

  • یکدفعه مرحوم پدر ما می‌گفتند که ما در یک مسئله گیر کردیم، خلاصه در درس و این‌ها، همان موقع ساعت یک بعد از نیمه شب، بلند شدیم راه افتادیم در خانه‌ی مرحوم آقای خوئی، گفت گفتیم می‌رویم می‌بینیم اگر ببینیم چراغ روشن است، در می‌زنیم خب حالا ممکن است چراغ روشن باشد [ولی‌] لازم نیست که حتما طرف مطالعه کرده یا دو زانو نشسته که کسی برود در بزند علی کل حال گفتند حالا ما در را می‌زنیم [اگر] جواب آمد آمد، نیامد برمی‌گردیم، حالا دیگر لنگه‌ی در را که نمی‌کنیم برمی‌گردیم، می‌گفتند آمدیم اتفاقا چراغ روشن بود و ایشان داشتند مطالعه می‌کردند، دیگر در زدیم و ایشان آمدند هان! سلام علیکم! آقا یک اشکال پیش آمده برای ما، خب بفرمایید تو، بفرمایید. می‌گفتند که رفتیم البته این قضیه در بعد از ظهر هم اتفاق افتاده، یکدفعه می‌گفتند بعد از ظهر اتفاق افتاده بود که رفتم منزل ایشان و هوا هم گرم بود، یکدفعه هم شب، برای ما شب را گفتند آمدیم و رفتیم و نشستیم، اتفاقا وقتی که نشستیم و ایشان جواب دادند بحث کردیم تا اذان صبح، می‌گفتند که ما شروع کرده بودیم حرف زدن، دیگر از این طرف و از آن طرف و فلان و خیلی مأنوس بودند با هم، خدا رحمت کند هر دو را و علی کلی حال دیگر انسان باید از خدا بخواهد که خداوند مسیرش را مسیر اولیاء قرار بدهد واقعا مسیر اولیاء قرار بدهد این‌ها همه رفتند و آن راهی را که باید هر کسی طی کند این‌ها هم طی کردند منتهی چقدر خوب است که انسان راهی را برود که پس از رفتن دیگر حسرت و ندامت شامل حالش نباشد، این هست.