ظهور حیثیت ربطیه موجودات در مظاهر و مجالی مختلف
9وقتی که در پیشگاه خدا میآید شهد علیهم سمعهم و ابصارهم و جلودهم بما کانوا یعملون، شهادت میدهند سمعشان چشمهایشان، فلان جا نظر انداختی به نامحرم، یادت رفته؟ الان من میآیم شهادت میدهم، فایل را میگرداند، نگاه کن، خدایا این مرد از من در راه حرامت استفاده کرده، از من در راه خلاف استفاده کرده، به منزل همسایه نگاه کرده، به نامحرم نگاه کرده، به کتابی که نباید نگاه کند نگاه کرده، به مقالهای که نباید بخواند نگاه کرده، به عکسی که نباید نگاه کند نگاه کرده، به اسرار مردم نگاه کرده، میآید شهادت میدهد میآید شهادت میدهد. جلودهم، پوستهای بدن ما در روز قیامت میآیند همه شهادت میدهند، بر عمل خلاف میآیند شهادت میدهند. مفتضح میشود انسان، وقالوا لجلودهم، وقتی که کار به اینجا میرسد، شروع میکنند اینها خطاب به پوست بدنشان، من أنطقکم؟ کی شما را به نطق درآورده؟ شما که با من بودید مربوط به من بودید در تحت اختیار من بودید من شما را به کار میگرفتم چشمم را میبستم یا باز میکردم در اختیار خودم بود گوش خودم را در اختیار میگرفتم گوش بدهم یا ندهم بدن خودم در اختیار خودم بود کجا بروم کجا نروم به چه اعمالی اقدام کنم تمام اینها در اختیار من بود، من أنطقکم قالوا انطق اللَه الذى أنطق کل شىء.
این همان حقیقت ربطیه در اینجا ظاهر میشود، اینها در جواب چه میگویند؟ میگویند کور خواندی عزیز من! ما اهل توحید هستیم ما عارفیم ما اهل عرفان هستیم و میدانیم که همهی ما حقایق ربطیهای بودیم در آن دنیا که چند صباحی خدا ما را در اختیار تو گذاشته بود، تو ارتباطی با ما نداشتی تو ربطی با ما نداشتی دستی بودیم که بین این دست و آن دست فرقی نداشت آن شخص رفت از آن دستش برای عمل خیر استفاده کرد تو با دستت عمل خلاف انجام دادی به تو ارتباطی ندارد تو خیال میکردی مالک بدنت هستی تو خیال میکردی مالک چشم و گوش و دست و اینها ....، لذا ببینید از احکام فقهیه داریم جراحت بر بدن، جرح بر بدن حرام است حتی خدش، کسی نمیتواند به بدن خودش جراحت وارد کند بگوید بدن مال من است، نمیتواند، این مبنای چه دارد؟ مبنای توحیدی دارد مبنای عرفانی دارد. بدن مال تو نیست تو امانت داری باید این بدنت را این انگشت را این دست را این صورت را این پا را این معده را جهاز هاضمه را و بقیه را، طبق آنچه که مورد تکلیف است باید با او عمل کنی، کی گفته که دستت مال تو است هر غلطی خواستی بکنی، بگویی این دست مال من است من از امروز نمیخواهم، بِبُرمش؟ پدرت را فردا درمیآید خدا، این حرفها نیست. کی گفته که این چشم مال تو است و بگویی که من یک چشمم را درمیآورم دوتایی زیاد است یکی از آن هم کافی است؟ نه بابا [کار] خدا حساب و کتاب [دارد.] و نظایر این مسئله که در این باب قضایا زیاد است، انشاءاللَه بحث این مطلب طلب رفقا بماند در [جلسات] عنوان [بصری] آنجایی که راجع به کیفیت غذا و اینها صحبت میکنیم راجع به این قضیه، آنجا باید صحبت کنیم که ظرایف کار کجاست؟ و انسان آیا میتواند به هر کیفیت و به هر قسمی عمل کند یا نمیتواند؟ و اگر نکند چه مسائلی بر او مترتب خواهد شد و چه چیزهایی از کاسه او کم خواهند گذاشت؟ این بحث بماند برای آنجا.

