اهمیت شناخت صحیح امور به دور از اوهام و تخیلات
10چطور یک قضیه را برگرداندیم به یک قضیه دیگر، خلافی اتفاق افتاده جوری بیاییم و این مسئله را نمایش بدهیم کأنّ این قضیه درست است و باید هم اتفاق [بیفتد] و قضیه اینطور نبوده و جور دیگری بوده وقتی میروند پیش قاضی و شهادت میدهند، قاضی چکار باید بکند؟ آیا هر کسی که آمد شهادت داد بپذیرد یا نه؟ یک کسی شهادت میدهد بعد این را از آن افراد دیگر جدا میکند میرود از او [میپرسد،] میگوید قضیه چیست؟ بپرس، بالا و پایین، خصوصیات، همه را یادداشت کند بعد یکی دیگر را صدا کند بعد به آن یکی پلتیک بزند، ا آن رفیقت غیر از این گفت تا ببیند آیا مسئله یکی است یا تبانی شده و شهود کذب و به ظلم و شهادت به زور در اینجا واقع شده، هان! اگر نگوییم یک قاضی از اول پرونده را بدون شهادت خودش بسته و امضا هم کرده و همهاش کلک است! اگر نگوییم، نه! حالا یک قاضی پیدا شد، بالاخره در این کرهی قمر و منظومهی شمسی که میخواهد حکم درست بکند. هان؟ این جوری که نمیشود.
شاهد میآید طرف نگاه میکند میبیند بَه! ظاهر آراسته، مؤمن، اهل عبادت اهل صدق، در میان مردم از موجهین و از رؤس بلاد و از افراد مورد اطمینان، هر کسی که باشد میپذیرد هر کسی باشد قبول میکند ولی نه! باید این طرف بکند برود سوال بکند تا [مطلب کاملا روشن شود.]
قضیه یادم آمد الان از خدا رحمت کند مرحوم آقای بیات، دوست قدیمی و از پیران، ایشان میگفت که داشت این قضیه را برای مرحوم آقا تعریف میکرد من هم نشسته بودم میگفت یک سفر با مرحوم انصاری رحمت اللَه علیه رفتیم برای زنجان، دیدن آن مرحوم حاج ملا آقاجان زنجانی که ایشان در زنجان بود و خیلی اهل توسلات و اینها بود ولی با عرفان و مکتب توحید میانه نداشت و مخالف بود با ایشان، مرحوم آقای انصاری یک زمانی با ایشان رفیق بودند ولی بعد که ایشان سر به مخالفت و اینها برداشت دیگر از او جدا شدند و دیگر تا آخر عمر ارتباطی نداشتند، قبل از اینکه این مسئله اتفاق بیافتد ایشان میگفتند ما یک سفری از همدان با مرحوم آقای انصاری رفتیم زنجان، یک روز به اتفاق حاج ملا آقاجان رفتیم برای دیدن یک خانهای در زنجان که نمیدانم الان هست یا نیست آن منزل منزل مرحوم حاج ملاقربانعلی زنجانی که مردی بود بسیار بزرگ و بسیار عالم و میشود گفت از شاگردان درجه یک شیخ انصاری بوده و بسیار مرد بزرگ و صاحب نَفَسی بوده.

