اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

اهمیت شناخت صحیح امور به دور از اوهام و تخیلات

14681
سال 1428
نسخه عربی

اهمیت شناخت صحیح امور به دور از اوهام و تخیلات

11
  • من این قضیه را که الان خدمت شما نقل کنم از حضرت آیت اللَه شبیری زنجانی حفظه اللَه و ادام اللَه ایام حیاته، شنیدم، همین آقای شبیری زنجانی که ایشان الان هم هستند، وقتی من این قضیه [مرحوم آقای بیات‌] را برای ایشان نقل کردم ایشان هم این قضیه را راجع به مرحوم حاج ملاقربانعلی زنجانی نقل کردند که [حکایت‌] از سیطره‌ی علمی و احاطه و تظلّع [ایشان می‌کرد.] افرادی که به ایشان مراجعه می‌کردند چون محل مراجعه‌ی [مردم‌] زنجان بودند عالم زنجان بودند دیگر و حکم جاری می‌کردند و احکام جاری می‌کردند و فرد شاخصی بودند در آن بلاد و این‌ها، می‌گفتند که دأب ایشان این بود وقتی که کسی مسائلی از ایشان سوال می‌کرد نامه‌ای می‌نوشت و سوالات و احکام فقهی، وقتی ایشان قلم را می‌زد بر مرکب، [این‌طور نبود] که اول صورت مسئله را بخواند بعد فکر کند [و بعد] قلم را بزند، وقتی که قلم را می‌زد به مرکب، صورت مسئله را که می‌خواند پشتش هم فوری جواب را دیگر می‌نوشت، دوباره قلم را می‌زد به مرکب، صورت مسئله را می‌خواند و جواب را می‌نوشت، دیگر فکری [نمی‌کرد،] این که بزند و [بعد فکر بکند و] پاسخ آن سوال را بدهد. این‌قدر ایشان احاطه‌ی علمی داشت و تظلع ایشان نسبت به احکام و فروع قوی بود که اصلا به فکر کردن نمی‌رسید، می‌زد قلم را و تا صورت مسئله را می‌خواند پشتش هم همان جا قبل از آن‌که جوهر خشک بشود جواب را ایشان می‌نوشتند.

  • مرحوم آقا میرزا حسن نجم آبادی در طهران که از افضل شاگردان مرحوم شیخ انصاری بود، ایشان از علمای درجه یک، ردیف مثلا میرزا حسن آشتیانی بود در طهران و این‌ها، در زمان حاج ملاعلی کنی و بعد از حاج ملاعلی کنی از علمای خلاصه تراز اول بود، ایشان وقتی این قضیه را شنیده بود گفته بود که من باید ایشان را یک امتحان کنم ببینم که این مسئله‌ی تظلع او به چه کیفیت است؟ چند مسئله را مطرح کرده بود، خب دیگر آن علما بزرگان فقها مسائلی که مطرح می‌کنند مسائل خیلی مشکله‌ای بود حالا در چه زمینه نمی‌دانم و ایشان هم نگفتند داد به یک شخص و گفت که این را ببر و برگردان، به اعتقاد ایشان جواب هر سوالی چند روز وقت می‌گرفت، عبارت ایشان این بود که پاسخ هر سوالی را که ایشان کرده بود حداقل چند روز برای فقیه وقت می‌گرفت تا به کتب مراجعه کند و مدارک و این‌ها، آن شخص رفت زنجان و بعد از دو یا سه روز برگشت گفت هان بردی؟ چکار کردی؟ هنوز نرفتی؟ گفت رفتم، کجا رفتی؟ گفت رفتم زنجان دیگر، گفت رفتی زنجان؟ خب سوال‌ها را دادی چرا نماندی جوابش را بگیری؟ گفت این هم جوابش، گفت این جواب سوال‌های من است؟ گفت بله! این یک فکری کرد و گفت این کسی که این جواب‌ها را داده من باید بخوانم یا نابغه است یا دیوانه است، از این دو حال خارج نیست، یا باید آن چنان نبوغی داشته باشد یا این‌که اصلا مجنون است. وقتی که نگاه کرد دید همه‌ی جواب‌ها درست است، تمام جواب‌ها درست است. گفت خب چه جوری‌ ایشان جواب داد؟ گفت من وقتی که رفتم این را به ایشان نشان دادم این قلمش را طبق معمول، آن قلم نی‌ای که با او در جوهر می‌زد، زد در آن [جوهر،] تا نگاه کرد یکدفعه ایستاد، این با سوال‌های قبلی تفاوت دارد، ایستاد یک فکری کرد دوباره قلم را زد و نوشت، رسید به سوال دوم دوباره قلم را زد این صورت سوال و مسئله را که فکر کرد دوباره شروع کرد یک فکری کردن، خشک شد دیگر، همین که چند ثانیه گذشت، دوباره قلم را زد تا این‌که جواب هر پنج‌تا را نوشت و داد به من و گفت بفرمایید. این یک همچنین مردی بود، از نظر علمی و از نظر احاطه‌ی علمی همچنین شخصی بود خلاصه.