اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

اهمیت شناخت صحیح امور به دور از اوهام و تخیلات

14681
سال 1428
نسخه عربی

اهمیت شناخت صحیح امور به دور از اوهام و تخیلات

13
  • که مرحوم آقای بیات می‌گفتند وقتی که ما رفتیم، منزلش نیم سوخته بود و اتاق‌های او پیدا بود که اصلا تخریب کرده بودند. ایشان می‌گفتند که هنوز آثار و آن نورانیت از آن منزل هویدا بود، آثار آن نورانیت و این‌ها را ما مشاهده می‌کردیم. این مرحوم آخوند ملاقربانعلی ایشان خب محل رفت و آمد بود. یک روز در منزل نشسته بود این قضیه را مرحوم حاج ملا آقاجان برای مرحوم آقای انصاری نقل کردند که ایشان هم به اتفاق بودند می‌گفتند که خادم مرحوم ملاقربانعلی این قضیه را برای من گفت، خادم ایشان هم از افراد خیلی معروف بود از تجار معروف زنجان بوده فرد عادی نبوده یک مرد خیلی معروفی بوده متدینی بوده صاحب مکنتی بوده، آمده آن‌جا خدمت ایشان را هم می‌کرده، افراد می‌آمدند چای می‌برده نمی‌دانم تنظیم می‌کرده تنظیف می‌کرده کارهایش را انجام می‌داده ولی مرد خیلی معروف و صاحب مکنتی هم بوده مرد موقر.

  • می‌گفت یک روز درب منزل را زدند من دیدم که چند نفر آمدند افراد همه از متدیین آثار صلاح از سیمای آن‌ها پیدا بود، آمدند وارد منزل شدند و گفتند که ما راجع به یک قضیه‌ای می‌خواهیم بیاییم چیز بکنیم و ایشان هم در اندرونی بودند آمدند، گفتند که فلان کس از دنیا رفته و این هم سند و این‌ها برای املاکش و اموالش و این‌ها، به اصطلاح سندهایی تنظیم کردند که چه وصیتی کرده که به کی چه مالی بدهید و .... ظاهرا مسئله به نحوی بوده که به خاطر مطالب و خصوصیات دیگر، به نظر می‌رسیده که چیزی به ورثه‌ی آن شخص نمی‌رسیده، با آن سندی که آن‌ها آورده بودند و ارائه داده بودند. ایشان هم او را نگاه می‌کند و آن افراد را همه به شهادت می‌طلبد و همه هم شهادت می‌دهند که بله ایشان یک همچنین قضیه‌ای را [مطرح‌] کرده و پیش ما شهادت داده که فلان ملکم مال این است و فلان ملکم مال آن است و به افراد مختلف این اموالش را تقسیم کرده بود. ایشان هم حکم می‌کند و مهر می‌کند و سند را به آن افراد می‌دهد و می‌روند. فردا صبح خادم می‌بیند که در زدند وقتی نگاه می‌کند می‌بیند که یک زنی آمده و یک طفلی هم در بغلش است، می‌گوید من با ایشان کار دارم، می‌گوید بفرمایید، می‌آید می‌نشیند و ایشان هم می‌آیند و می‌گویند که خب کار شما چیست؟ آن زن طفل را می‌گذارد در جلوی ایشان، طفل شیرخواری بوده، می‌گذارد و می‌گوید آن افرادی که دیروز آمدند در این‌جا و گواهی دادند بر فلان قضیه، این مسئله مربوط به شوهر من است که تازه از دنیا رفته و تمام آن‌ها شهادت به کذب دادند و تهمت زدند و سندی که آوردند و شما امضا کردید آن سند جعلی بوده است، و آن اموال مال این طفل شیرخوار است، من آمدم در این‌جا به شما بگویم و بروم! این رو می‌کند به آن زن می‌گوید چه می‌گویی؟ این افرادی که آمدند در این‌جا همه از وجوه مؤمنین بودند از افرادی بودند که معروفند به ایمان، گفت من دیگر مطلب را گفتم شما دیگر خود دانید! همین که آمد طفل را بردارد گفت ضعیفه بایست، گفت برو شما بیرون، آن زن را از اتاق بیرون کرد.