اهمیت شناخت صحیح امور به دور از اوهام و تخیلات
15خب حالا ببینید اگر ا یشان من باب مثال دارای یک همچنین قدرتی نبود دارای یک همچنین ارادهای نبود دارای یک همچنین همتی نبود حالا این همتش اینقدر بوده ولی خب بالاخره مسئلهی ایشان با مسئلهی اولیای خدا و اینها، تفاوت میکند آنها اصلا از این راهها وارد نمیشوند برای این گونه مطالب، آنها راههای دیگری دارند ولی خب [ایشان] همین قدر دارای یک همچنین ..... یادم است مرحوم آقا در آن مجلس آقای بیات را تأیید کردند و گفتند بله ایشان دارای نفس بوده صاحب نفس بوده نفس قدسی داشته، تعبیر به نفس قدسی کرده بودند. خب این قضیه مال چیست؟ این قضیه مال عالم دنیا است مال عالم کثرت است. این بچهای که الان دارد شهادت میدهد چرا شهادت میدهد؟ چون بچه در وحدت است چون بچه معصوم هست این اعمال قدرت میکند خودش را به آن نفس این بچه وصل میکند نه اینکه بچه را به زبان بیاورد، نه! نفس خود را نزدیک میکند به این نفس معصوم بچه، این طفل و آنطور که طفل واقعیت را میبیند آنطور این نفسش این واقعیت را تلقی میکند، منتهی دو جور است یا اینکه فرد صرفا در مثال این قضیه تبادل پیدا میکند یا اینکه صورت ظاهر پیدا میکند و آن فرد هم میشنود افراد خارج هم میشنوند، دوجور ممکن است این قضیه ظهور پیدا بکند بر حسب اختلاف مراتب شخص یا بر حسب بعضی از مصلحتها که بعضی از مواقع، مصلحت اقتضا میکند که یک چیزهایی هم افراد دیگر بفهمند که همچین خشک و خالی نیست قضیه، مسئله همچنین بیهیچی نیست. اگر حالا این قضیه اتفاق نمیافتاد من این قضیه را برای رفقا نمیگفتم روشن نمیشد، این قضیه به این کیفیت درنمیآمد. خب بالاخره اینها یک چیزهایی است شاید آنها در عوالم خودشان یک تشخیصهایی بدهند، علی کل حال ما دیگر به خصوصیات و موارد کار نداریم ولی به یکی از این دو صورت ممکن است این مسئله انجام بشود.

