اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

اهمیت شناخت صحیح امور به دور از اوهام و تخیلات

14681
سال 1428
نسخه عربی

اهمیت شناخت صحیح امور به دور از اوهام و تخیلات

16
  • این شهادتی که الان در این دنیا هست آن شهادت بر اساس چیست؟ بر اساس توهم است بر اساس خیال است بر اساس مجاز است. شهادت به دروغ! شهادت به دروغ! شهادت به دروغ! بعد از زمان مرحوم آقا بنده در یک مجلسی بودم یک نفر در آن‌جا حضور داشت و آن شخص فردی بود که فلان قضیه را شنیده بود، من وقتی که یک مسئله را بیان کردم رو کردم به آن شخص، گفتم آقای فلان! شما این مطلب را نشنیدید؟ گفت نخیر بنده نشنیدم! صاف درآمد دروغ! ببینید ا ا! چیزی نبود که این یادش برود، مسئله مسئله‌ی عادی نبود که یادش برود. چطور ممکن است که انسان به این راحتی به این راحتی بیاید بگوید نه! یک همچنین مطلبی نبوده و این دروغ است! من دیگر چه بگویم؟ چه بگویم دیگر؟ ما که این چیزها را بلد نبودیم دست به پیشانی بکشیم! پیشانی این نه! پیشانی طفل شیرخوار، نه این آدمی‌که سی سال از سنش گذشته صاف صاف در روی آدم دروغ می‌گوید، این پیشانی دست کشیدن که سهل است سنگ پا هم که بکشی این هیچ وقت نمی‌آید شهادت به صدق بدهد و واقعیت را بخواهد بیان کند، آن طفل معصوم شیرخوار بوده که آمده [واقعیت را بیان کرده.] صاف صلاف به آدم دروغ! ا عجب! خیلی عجیب است ها!

  • آخر تویی که معممی این روایت‌ها را می‌خوانی، داری ..... تو دیگر چرا؟ خب مسئله روشن است، وقتی مقام مقام نفس باشد دیگر صنف در این‌جا مدخلیت ندارد صنف در این‌جا دیگر نمی‌تواند کار انجام بدهد، حرف‌ها عوض می‌شود پس و پیش می‌شود حق ناحق می‌شود سخنی که باید گفته بشود گفته نمی‌شود، سخنی که دروغ درمی‌آید به جایش گذاشته می‌شود، دروغ درمی‌آید به جایش گذاشته می‌شود، برای تثبیت یک مطلب به انواع وسایل متشبث می‌شویم برای این‌که فلان قضیه را ثابت کنیم دروغ می‌گوییم تهمت می‌زنیم تا این‌که بگوییم فلان قضیه است، فلان کس با فلان کس مرتبط است! عجب! عجب! دیگر مسئله تمام است. فلان کس حالات کذایی دارد! عجب عجب عجب! پس بنابراین مطلب تمام است. فلان کس دارای یک همچنین چیزهایی است، از مغیبات خبر می‌دهد از ....! عجب عجب! فلان کس قدرت دارد شفا می‌دهد! فلان می‌کند! عجب عجب ا عجب! همین؟ برای چه؟ به خاطر چه؟ چرا باید دین وسیله‌ی برای ارضاء هواهای ما قرار بگیرد؟ چرا؟ چرا ما نمی‌توانیم صدق را بهترین وسیله و نرده‌بان برای رشد و تکامل خود بدانیم؟ چه نفعی ما می‌بریم از این مسئله؟ و چه ضرری می‌کنیم از صدق بودن؟ درست بودن؟ آن‌چه را که نمی‌دانیم نگوییم، آن‌چه را که در آن شک داریم نگوییم.