اهمیت شناخت صحیح امور به دور از اوهام و تخیلات
9این آقا این حوله را به صورت بچه، شروع کرد با او ور رفتن و بالا انداختن و پایین انداختن و بچه شروع میکنند کم کم گریه کردن، شروع میکند هی میگوید آرام باش چرا آرام نیستی؟ تازه عوضت کردم چرا نمیدانم آن جوری میکنی؟ شیر دهانش میگذارد، خلاصه پستانک دهانش میگذارند هی چیز میکند آرام باش این هم گریه میکند عصبانی میشود ناراحت میشود میگوید دِ میگویم آروم باش، بلندش میکند حوله را بزند زمین، یکدفعه یارو میآید دستش را میگیرد که تو را به خدا ....! بلند میکند این بچه را که بکوبد به قطار، یکدفعه او میپرد و دستش را میگیرد که چکار داری میکنی؟ نکن نکن بچه را میکشی! بعد یکدفعه این مینشیند قشنگ و آرامش پیدا میکند و میگوید کو بچه؟ این همان حوله است، حوله! گوش دادید؟
ما عین همان هستیم عین همان خانمی که در قطار نشسته و حوله را به جای بچه اشتباه گرفته، عین همان، توی همان احساسات توی همان تخیلات توی همان هوا، در همان ..! چه؟ شخصیت را جایش را عوض کرده، به جای حوله بچه گذاشته و طرف هم قبول کرده پذیرفته و عکس العمل نشان میدهد عکس العمل نشان میدهد بلند میشود دستش را میگیرد، میگوید نکن! بچه را نزن زمین! میدانید؟ اینطور شیطان میآید افکار ما را در اختیار میگیرد این قضیه شوخی نیست یک چیزی را شما راجع به دجال شنیدید که در آخرالزمان دجال میآید آن افرادی که برای او چیز هستند آنها را در اختیار میگیرد و نفوس آنها را به سمت خود میکشد و افکار آنها را در مسیر قرار میدهد، ما وقتی میخوانیم میگوییم مگر میشود؟ مگر میشود افراد بیایند و اینها فکرشان به یک سمتی برود؟ خب اینها که نماز میخوانند روزه میگیرند در مجالس هستند در مجالس آقا شرکت میکنند، نه مجالس خلاف، مجالس ماه رمضان میروند مجالس عاشورا میروند مجالس وعظ میروند مجالس اینها میروند چطور میشود که اینها منقلب میشوند؟ چطور میشود اینها برمیگردند؟ چطور میشود آنها به آن افکار حرکت میکنند و به آن سمت حرکت میکنند؟ چطور میشود؟ کاری ندارد آقا، مسئله مسئلهی چرخش تبلیغات و برگرداندن واقعیتها به غیر واقعیت و غیرواقعیت را به واقعیت، فوت و فن دارد حساب و کتاب دارد.

