فراموش کردن موقعیت خود یکی از علل سقوط سالک
11مکتب عرفان کارها را به خدا میسپرد و از انسان میگیرد، این است قضیه. اینها همهی کارها را از خدا میگیرند و به انسان واگذار میکنند، گرچه ظاهر میگویند خدا، گرچه ظاهر میگویند او، به حسب ظاهر میگویند [و] ولی در باطن اتکا به نفس است در باطن توجه به نفس است و در باطن اعمال ولایت نفس است بر عالم، ولی در عرفان این نیست. میگویند او، یک روز میگویند از این طرف یک روز میگویند از آن طرف یک روز میگویند بایست یک روز میگویند بنشین یک روز میگویند حرکت کن یک روز میگویند توقف کن یک روز میگویند با معاویه بجنگ یک روز میگویند دست از جنگ با معاویه بردار، بردار. یک روز میگویند حرکت کن یک روز میگویند نه یک روز میگویند برو و برای اثبات ولایت و خلافتت احتجاج کن یک روز دیگر میگویند به افراد، حرکت نکنید و خلیفهی سوم را به قتل نرسانید. هم آنجا ما میرویم مخالفت میکنیم هم اینجا میرویم مخالفت میکنیم آنجا که میآیند میگویند دست از ما برندارید مگر فراموش کردید جریان را؟ مگر فراموش کردید غدیر خم را؟ مگر فراموش کردید توصیهی رسول خدا را؟ چرا رفتید دنبال این شخص را گرفتید؟ چرا دنبال من نیامدید؟ اعتنا نمیکنیم. شده یا علی! دیگر تو هم بگذر، از حقت بگذر! اینجا هم که میگوید نروید، خلیفه را نکشید، خلیفه کشی راه نیاندازید اگر این بخواهد باب بشود دیگر معلوم نیست در آینده چه خواهد شد، من میدانم پشت مسئله چه خبر است، من میدانم همان معاویه که لباس او را در مسجد اموی بر بالای منبر نشان داد، لباس خونی [عثمان را،] همان آمده بود تا نزدیک مدینه با لشگر و داخل مدینه نشد و هرچه عثمان پیغام داد که تو که داری میبینی چرا نمیآیی؟ او نیامد، عثمان رو کرد به اطرافیان و گفت این منتظر است که مرا به قتل برسانند و بعد به خونخواهی من قیام کند و به جنگ با علی برود، اینها همه را پیش بینی کرد، همین جناب عثمان همه را پیش بینی کرد، اینها عجب ناقلاهایی بودندها!

