اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

اهمیت استقامت مومن در مسیر حق

14123
سال 1428
نسخه عربی

اهمیت استقامت مومن در مسیر حق

11
  • خیلی عجیب می‌گوید و من تعجّب می‌کنم، مجنون و این همه فهم! او که ذکر نگفته و یونسیه و لااله الّا اللَه نگفته است. چطور می‌شود این‌همه فهم و درایت؟ خیلی عجیب است! می‌گوید: چطور می‌توانی لیلا را ببینی با این چشمی که با آن چشمت دیگران را دیدی؟! چشمی که بر دیگران افتاده آن چشم نمی‌تواند لیلا را ببیند. یعنی چه؟ یعنی چشمی که به دیگران توجّه کرده، تو که لیلا را داری چرا به دیگران توجّه کردی؟ چرا نظرت را به مظاهر دیگری جز لیلا انداختی؟ تو مگر غیر از لیلا باید کس دیگری را داشته باشی؟

  • در زمان مرحوم آقا، یکی از مصیبت‌هایی که ما داشتیم این بود، بعضی‌ها هستند که خوشی می‌زند زیر دلشان، وقتی بزرگی با انسان باشد و انسان حالات و حرکات او را ببیند و هیچ نقطه خلأ در وجود او نگذاشته باشد، کم کم به فکر چیزهای دیگری می‌افتد، امّا همین که سرش را گذاشت زمین، دو دستی بر سر می‌زند و به قول مرحوم آقا باید چراغ شمعی دست بگیریم و دور دنیا بگردیم و امثال اینها را پیدا کنیم، آن وقت می‌فهمیم که این خوشی‌ها هم جا نداشته است.

  • آن موقع بعضی‌ها مطرح می‌کردند، اگر ما احساس کنیم در آن طرف زمین یک ولی خدای دیگری هست تکلیف ما چیست؟ برای اینکه ببینیم آقا از اولیای خدا هستند آیا ما وظیفه داریم؟ باز هم باید برویم و تحقیق کنیم ببینیم ولی خدای دیگری هم هست؟ آیا شخص دیگری هم هست؟ بین این و بین او فرقی هست؟ چه کسانی این حرف‌ها را می زدند؟ آن افرادی که به بنده می‌گفتند ما الآن از آقای خویی تقلید می‌کنیم زیرا او اعلم است از نظر فقهی و به مقتضای تکلیف باید از آقای خویی تقلید کرد یا از مراجع دیگر باید تقلید کرد! اوّلًا ما به صغرای قضیه کار نداریم که ایشان (آقای خویی) اعلم بودند یا خیر؟ نه، ایشان از مرحوم آقا اعلم نبودند و مرحوم آقا نه تنها در اصول و فقه و نه تنها در سایر علوم، که بسیار از اینها اصلًا اطلاع نداشتند از مسائل فلسفی و مسائل عرفانی و مسائل تاریخ و کلام، الآن هستند افرادی که یک صفحه فلسفه هم نخوانده‌اند، خدا رحمت کند مرحوم شیخ مرتضی حائری را که ما شاگرد ایشان هم بودیم و چند سال نزد ایشان فقه خواندیم و مکاسب محرّمه و بیع و این چیزها را می‌خواندیم و واقعاً حقّ بزرگی بر ما دارند، یک وقت با ایشان بحث می‌کردیم، مخصوصاً بعد از جلسه که می‌رفتیم و خدمتشان می‌نشستیم، داد و بیداد بالا می‌رفت و یک وقت می‌رسید به‌ جایی که می‌گفت: اینها را برو از بابات بپرس! من اینها را نمی‌فهمم. خیلی ایشان به ما محبّت داشتند، ما با ایشان خیلی این طرف و آن طرف می‌رفتیم، گاهی طهران می‌رفتیم، دکتر می‌رفتند، منزل مرحوم آقا می‌رفتند و ما خدمت ایشان می‌رفتیم، یادم هست که یک دفعه بنده بین راه قم و طهران مسئله حدود و ثغور ولایت فقیه را از ایشان پرسیدم، ایشان در کلمه اوّل فرمود: بنده اینها را قبول ندارم و نگذاشت ما بحث را باز کنیم. قلبشان هم درد می‌کرد و ما می‌ترسیدیم قضیه‌ای پیش بیاید و می‌گفتیم چشم و یک قضیه دیگر را شروع می‌کردیم. خدا رحمتشان کند، ایشان می‌فرمود: اصلًا ما فلسفه نخواندیم بگذریم که مرحوم آقا در بسیاری از اینها صاحب نظر بودند، در فقه و اصول هم از آن‌ها اعلم بودند و بنده در مباحثاتی که با دوستان می‌کنیم می‌دانند که در طرح مطالب ما طلبگی بحث می‌کنیم و دیگر به این و آن و به مقام و منزلت کسی نگاه نمی‌کنیم، طلبه بحثش بحث آزاد است و مشخص است که دیدگاه ایشان نسبت به مسائل فقهی تفاوت فاحش دارد. بودند در میان شاگردان مرحوم آقا افرادی که دارای چنین افکار منحطی بودند؛ منحط و خنده‌آور.