حقیقت مساله ظلّ و سایه در اصطلاح اهل معرفت
10این انعکاس، هر مقدار که از خود استقلال داشته باشد، به همان مقدار آن سایه کمرنگتر است و آثار ظهور در آن خفیفتر، لذا افراد به این وسیله سنجیده میشوند. پیامبر اکرم به واسطه تجلّی این اسم اعظم بود و ائمه (علیهم السلام) و همین طور اولیای الهی که به مقام تجرد ذاتی و اطلاقی رسیدند و هیچ حدّی از مراتب تجرّد نیست الّا اینکه آن حد را پشت سر گذاشتند، اینها به مرتبهای رسیدند که دیگر آینه وجودشان در استقلال صفر شده است و صفر، عددی نیست، نه کم است و نه زیاد، منهای صفر میشود عدد، به اضافه صفر، میشود عدد. صفر عدد نیست و مرز بین دو حدّ است، مرز بین دو قید است، دو مرتبه قید؛ یکی مرتبه قید کثرت کدورتی و دیگر کثرت نوریه در اضافه برخود، حکایت از کثرت نوریه میکند، در مادون خود کثرت کدورتی و ظلمانی میکند، ولی در صفر تعادل و تساوی در این زمینه وجود دارد. آنچه که در این عالم هست از نقطهی نظر توحید به آن جنبه اولی فقط حق را نشان میدهد و ضلّ است به نسبه ذی ضل و انعکاس نور است به نسبه خود نور.
لذا در روز قیامت، هر آنچه را که هست نشان میدهند هرچه شما بخواهید آن نور را از آن آینه بگیرید، امکان ندارد. وقتی که بین نور و آینه و بین نور و شیشه و بین نور و شیء منعکس کننده، مانعی نباشد، نور وقتی که میتابد، به دیوار میخورد و برو و برگرد ندارد، مگر اینکه دستتان را جلوی آن بگیرید.
در روز قیامت این مسئله نیست؛ (يوْمَ تَشْهَدُ عَلَيهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَ أَيدِيهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ بِما كانُوا يعْمَلُونَ النور، ٢٤ ...)، (... شَهِدَ عَلَيهِمْ سَمْعُهُمْ وَ أَبْصارُهُمْ وَ جُلُودُهُمْ بِما كانُوا يعْمَلُونَ فصلت، ٢٠)، در روز قیامت گوشها و چشمها و اعضای بدن میآیند و به هرچه که در دنیا انجام دادند شهادت میدهند، آنچه که در این دنیا بود، مانع بود از شهادت، نه اینکه در این دنیا شهادت نمیدادند، مانع وجود داشت، مانعِ از دیدن وجود داشت. آن مانع عبارت از کدورت نفس بود در ظلمات تعلّقات و هواهای نفسانی. اگر پرده برداشته شود، الآن شما میبینید که چشم و گوشتان شهادت میدهند، روز قیامت نداریم، روز قیامت اینگونه نیست که خدا یک نوار بیاورد و در انسان فرو کند و کلید را بزند و روشن کند! نه! نوار نیست، قرص نیست، دستگاه نیست، خودِ نفسِ تجلّی پروردگار در ضلال و در سایهها و وجود آنها به عنوان وجود مؤَبد و وجود غیر متناهی، آنچه که در عالم اتّفاق میافتد، محال است لباس عدم بپوشد، این مجلسی که امشب در شب پنجشنبه در ساعت ده برقرار است، محال است از بین برود، این دیگر از بین رفتنی نیست، ما از این مجلس بیرون میرویم و وارد خیابان میشویم و هر کدام به سمت منزل خود حرکت میکنیم و مجلس منقضی میشود، امّا از بین نمیرود بین «انقضا» و «عدم» فرق است، که یک حادثه و پدیدهای در وقتی از زمان انجام شود و در وقت دیگر نباشد، ولی در آن وقتِ زمان که پدیده در آن حاصل شده است، دیگر از بین نخواهد رفت. از بین رفتن یعنی چه؟ یعنی این پدیده اصلًا وجود نیافته، این طور نخواهد شد، در جای خودش هست.

