حقیقت مساله ظلّ و سایه در اصطلاح اهل معرفت
14بر سر سفره، از انواع غذاهای رنگارنگ قرار دارد، آن آدم بیسواد وقتی میآید و مینشیند و میل به اینها پیدا میکند، فرمول بلد نیست، ویتامینA وB و آهن و فسفر و کلسیم سرش نمیشود، میگوید: این را بخورم، خوشمزه است و از این بخورم، چرب است. همه به او نگاه میکنند، میگویند: عجب آدمی است! صبر کن! ترکیدی! هی میخورم، میخورم! بابا یک خورده صبر کن. یک آدم دیگری میآید، او هم همین کار را میکند، ولی او با فرمول میآید، حالا میخواهی بخوری بخور حالا با فرمول چرا؟ آن را میخورم چون ویتامینA دارد؛ ویتامینA برای چشم و اعصاب خوب است، کبد را تقویت میکند، بگو میخواهم بخورم! ویتامینA وB و بالا و پایین چیست؟! وقتی میخورد میبیند عجب حلوای خوبی است! این حلوا روغن دارد و روغن هم ویتامینE دارد؛ به خصوص که از روغن حیوانی باشد، نشاستهاش این کار را میکند و گندمش دارای ویتامینB است، کلسیم دارد و برای دندانها مفید است و برای استخوان و پوکی استخوان خوب است و تمام دیس حلوا را میخورد. آن یکی نگاه به آن خورش میکند بَه بَه! عجب خورشت کرفسی! میگویند کرفس پوست را شاداب میکند، سموم بدن را دفع میکند، میگویند آن کسانی که بیماری دارند، روزی دو یا سه لیوان آب کرفس بخورند و دو بشقات خورش را هم تحویل معده میدهد! میآید سراغ برنج و .... این یکی سه برابر آن بیچاره خورده، نه کسی مسخرهاش میکند و نه کسی سر به سرش میگذارد. همین است، صورت عوض شده است، ویتامینA که هیچ، اگر ویتامین کاه هم در این غذاها بود تو میخوردی! تو به ویتامینهای آن کاری نداری، تو میخواهی حلوایت را بخوری، منتهی به آن صورت ظاهر میدهی.
حالا فهمیدی دنیا چیست؟ دنیا، دنیا است، صورتش عوض میشود. یک نفر با کلاه شاپو و کراوات و پاپیون میآید بر دنیا، دیگری به صورت دیگر. هر دو یکی است، او میآید با مسائل دیگر و با حرفهای دیگر و با مطالب امروزی و با مطالب زرق و برق میآید، یکی دیگر هم میآید، نوع کلام را عوض میکند، ولی وقتی که به باطن قضیه نگاه کنیم، میبینیم یکی است و تفاوت ندارد.

