
حقیقت مساله ظلّ و سایه در اصطلاح اهل معرفت
فقره: أدعوك يا سيدي بلسانٍ قد اَخرسه ذنبه، ربِّ اُناجيك بقلبٍ قد أوبقه جرمُه. 1 مناجات با پروردگار متعال و رؤيت حقيقت توحيد پروردگار متعال وابسته به وجود سنخيت ميان فرد و پروردگار متعال ميباشد. 2 توضيحي در ارتباط با معناي كلمۀ ظلّ و سايه در اصطلاح اهل معرفت و اصطلاح عرف. 3 ذكر تشبيهي لطيف در تبيين رابطۀ ميان ظلّ و سايه و صاحب سايه. 4 سايه عبارتست از ظهور و بروز خفيف تجلّي نفس حقيقت مجرده اُولي. 5 انفكاك و جدايي ميان سايه و صاحب آن محال ميباشد. 6 توضيحي در ارتباط با فرمايش پيامبر اكرم صلوات اللَه عليه: لا يزني الزاني حين يزني و هو مؤمن. 7 بيان مراتب ايمان و توضيح آن. 8 ذكر حكايتي در ارتباط با تقاضاي حضرت آدم عليه السلام از پروردگار متعال در بخشيدن مقداري از عمر خويش به حضرت داوود عليه السلام. 9 توضيحي در ارتباط با حقيقت مقام و جايگاه پيامبر اكرم و ائمه اطهار عليهم السلام و ميزان مرآتيّت ايشان نسبت به پروردگار متعال. 10 تفسير آيه شريفه:( يَوْمَ تَشْهَدُ عَلَيْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَ أَيْديهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ بِما كانُوا يَعْمَلُونَ ) .
حقیقت مساله ظلّ و سایه در اصطلاح اهل معرفت
6شما هرگاه ضبطی را روشن میکنید، اگر برق نیروگاه قطع شود، مقدار برقی که باتری در خود ذخیره کرده، تا ربع یا نیم ساعت و گاهی یک ساعت میتواند دستگاه را روشن نگاه دارد.
موضوع سخن ما هم مانند دستگاه بدون باتری استکه فقط و فقط نیروی محرکه آن از برق است، اگر برق برود، دستگاه از کار میافتد و ذخیرهای در خود ندارد و اگر دوباره برق بیاید، راه میافتد. شما سیم برق را بکشید و خود را از فیض منبع نور محروم کنید، موتور میایستد و قلب میشود قلبی که به واسطه جرم از کار افتاده است. وقتی به غیر منبع نور توجّه کنیم، از خدا غافلیم، در واقع دوشاخه را از برق بیرون کشیدهایم.
وقتی کسی میخواهد میان دو نفر جدایی بیندازد یا نمّامی کند و ... بداند که در همین حال، سیم را از برق جدا کرده و دیگر به نیروگاه وصل نیست.
شخصی از امام صادق علیه السلام پرسید: این کلام پیامبر خدا که فرمود: «لَا یزْنِی الزَّانِی حِینَ یزْنِی وَ هُوَ مُؤْمِن»1 به چه معنا است؟ امام صادق علیه السلام فرمودند: معنایش این است که: ایمان، مانع از گناه است. معنا ندارد بگوییم کسی شخص مؤمنی است و در همان حال گناه کار است! البته ما دو گونه ایمان داریم:
١. ایمان و باور به بایدها و نبایدهای فکری و عقیدتی؛ مثلًا همه میدانیم که دروغ، زنا، قمار، شراب خواری، موسیقی، خوردن مال مردم، حکم به ناحق دادن و ... حرام است و همچنین، اعمالی هست که انجام آنها واجب است؛ مانند نماز و دیگر واجبات یا مستحب است، مثل نیکی به دیگران که اینها احکام وجوبی و استحبابی هستند.
٢. استواری و استقامت بر ایمان و اعتقادات. علم داشتن به یک حقیقت، یک مطلب، استقرار و پایبندی به آن اعتقاد، مطلب دیگر. شما میدانید که مثلًا شخصی فقیر است و شب نان و غذا ندارد و زن و بچه او گرسنهاند و باید از باب انفاق و ایثار به وی کمک کرد و کمک کردن در اینجا حدّاقل استحباب دارد و بلکه در حدّ وجوب است، اگر واجب نباشد. این را انسان میداند، ولی در عمل واکنش نشان نمیدهد، و میگوید خستهام، باشد برای فردا! در اینجا ایمان برای درک کلیات مسأله وجود دارد، ولی آیا نفس ما هم براساس آن معلومات و معتقدات و مرتکزات استقرار دارد و بنای خود را بر اعمال آن مدرکات قرار داده است؟ معنای وَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَه وَ رُسُلِهِ النساء، ١٥٢ ... همین است.
- كافى، ج ٢، ص ٣١
