لزوم تدبّر در مطالب اولیاء الهی و تمسک به سیره آنها
16در مکتب ائمه میفرمودند: بیا حرفت را بزن! کدام یک از ائمه آمدند و گفتند که اگر حرف بزنی میزنم تو سرت؟ اگر این حرف را در تاریخ به من نشان دادید جایزه خوبی میدهم، یک نفر آمده باشد پیش ائمه حرفی بزند ایشان بگویند خفه شو! برو گُم شو! ساکت شو! تو نفهمی! تو چیزی سرت نمیشود! تو اصلًا آدم نیستی که با تو حرف بزنم تو اصلًا کی هستی که من با تو صحبت بکنم. هروقت کسی بلند میشد میگفتند بیا! جلوی منبر امیرالمؤمنین بلند میشد و میگفت: این حرفی که زدی از خودت زدی یا حرف خداست؟ وقتی که اصحاب ناراحت میشدند، حضرت میفرمودند: یک حرفی زده، حالا جوابش را بشنود. در مقابل پیغمبر بلند میشدند، سبّ میکردند. خوارج بلند میشدند و میگفتند لا حکم إِلّا لله امیرالمؤمنین بلند نمیشدند بگویند: به من فحش دادند، اعدامش کنید، دارش بزنید و همه بیایند تماشا کنند؛ نه! حضرت فرمودند: کلمه حق یرید به الباطل، باطل را اراده دارد، کلامش حق است و برای خداست، نمیداند اینکه من میگویم هم کلام خداست و من از خودم حرفی نمیزنم، او مرا در قالب حاکم میبیند و مرا سبّ میکند، درحالی که کلام من، کلام اوست. نه اعدام بود، نه سبّ بود، نه مقابله کردن بود، هیچ نبود، چون حکومت و منطق، حکومت و منطق ائمه بود.
در منطق امام جواد میگوید: همه بیایند، یحیی بن أکثم هم بیاید و هر کس میخواهد بیاید، نه اینکه تا عدّهای آمدند، بلند شویم و در برویم، بگوییم: حالم مساعد نیست، میخواهم استراحت کنم. مینشست و همه را هم محکوم میکرد؛ امام است و دستش پُر است، هیچ وقت هم خالی نمیشود، هیچ وقت در طول دَهر این دست خالی نمیشود، چرا؟ چون دست امام، دست خداست و دست خدا هیچ وقت خالی نمیشود.
تا این حرف را میزنند ملائکه جواب میدهند ولم تکن ارض اللَه الواسعه مگر زمین خدا وسعت نداشت؟ مگر امکانات محدود بود؟ مگر مطالب منتشر نبود؟ ارض اللَه الواسعه در یک عبارت وسیعتر معنایش این است؛ مگر منطق منحصر به فلان منطق و فلان جریان بود؟ نه! همه منطقها و ظرفیتها، همه شهرها و مجالس و افراد، همه بودند. آن وقت این مسأله برای خود ما هم خواهد آمد، برای آنهایی که ادّعای سیر و سلوک میکنند، آنهایی که بخواهند خلاف بروند، الم تکن ارض اللَه الواسعه، ملائکه میآیند و صاف جلو را میگیرند و نَفَس انسان را میبندند، این یک مرحله، تا این قضیه را اینها میگویند، مرحله بعد شروع میشود.

