معرفت پروردگار متوقف بر تحقق سنخیت میان عبد و رب
14میآید چنان با آن گرز به مغزش میکوبد که مانند دانه ها و احجار ابابیل از او خارج شود تمام انانیتها و تمام این عوالم اعتبار، همه آنها را میکوبد و متلاشی میکند، هنگام مرگ میآید یک یک با منقاش مرحوم آقا میفرمودند عزرائیل با منقاش سراغ این افراد میآید منقاش میدانید چیست؟ آن وسیلهای که کفاش ها داشتند سابق و با آن میخ را از کفش میکشیدند، با آن میآید و حساب میرسد، در این دنیا ندای ان ربُک و اینها سر میدادی و چه میکردی؟ یک یک آن سنگهایی که در خود ساختی آن سنگها را بر سر تو خواهیم کوبید تا اینکه بدانی که حکومت عاریت با حکمت واقعی و لله ملک السماوات و الارض خیلی تفاوت دارد حکومت عاریت و امانت و تخیل با حکومت تکوینی که آن اختصاص به ذات پروردگار دارد و عزتی که اختصاص به او دارد ان العزة لله جمیعا عزت همهاش نه یک خوردهاش و یک درصدی از آن را بگذارد برای بقیه، همه عزتها و هرگونه علل و ریشههای عزت چون عزت ریشههای متفاوت دارد عزتی که به واسطه علم پیدا میشود و عزتی که به واسطه جمال پیدا میشود و عزتی که به واسطه کلام پیدا میشود و عزّتی که به واسطه موقعیتهای مختلف برای انسان پیدا میشود همه اینها در ریشه به خدا برمیگردد. لذا میگویید ان العزة لله جمیعا همهاش برای اوست و ریشه های این عزت همهاش اختصاص به او دارد و تو داری این عزت را به خود میگیری و میبندی و به خودت این مسئله را نسبت میدهی؟ اینجاست که باید مسئله سنخیت بین مقام تخاطب رعایت شود، آن سنخیت کجاست؟ کی میتواند انسان به آن سنخیت برسد؟
امیرالمؤمنین (علیه السلام) در نهج البلاغه کلامی دارد بسیار عجیب راجع به این افراد که اینها دارای چنین موقعیتی هستند حضرت میفرماید و ما برح لله عزت آلاؤهُ فی البرهة بعد البرهة و فی ازمان الفترات عباد ناجاهم فی فکرهم وکلمهم فی ذات عقولهم ...1 در هر برههای بعد از برهه و در هر زمانی خداوند بندگانی را بر میانگیزد که اینها دارای خصوصیات و چنین اوصافی هستند که از خود بیرون آمدند و ظلمت امکان را به دور انداختند و به حقیقت وجوب لا یتناها آنها متحقق شدند. این ظلمت امکان که باعث و علت توغل در کثرات است آنها از او به در آمدند گرچه آنها مظاهر ممکنه حق هستند ولی جهت امکانی در آنها افول کرده و دیگر تجلی حق است که به صورت شیء معین و محدود در خارج جلوه گری میکند. تجلی حق است که بدون وساطت در خارج به مقام خودنمایی صفات و اسماء پرداخته است آن تجلی است که می تواند ذات را نشان بدهد آن تجلی است که میتواند نور را نشان بدهد و آن تجلی است که انسان میتواند به آن اعتماد کند و بداند که در آن تجلی دیگر شائبه کثرت وجود ندارد. وقت تمام شد، انشاءاللَه توضیح مختصر این فقره و بقیه مطالب اگر خدا بخواهد برای جلسه بعد.2
- نهج البلاغه، ص ٣٤٢.
- حسينى طهرانى، سيد محمد محسن، متن جلسات شرح دعاى ابو حمزه ثمالى، ١جلد، مكتب وحى - تهران - ايران، چاپ: ١.

